سلام دوستان
خوب و خوش و شاد هستید؟
من که این روزها به شدت احساس تنهایی میکنم. هیچکس نیست که بتونم از نظر فکری خودم رو بهش نزدیک احساس کنم. دقیقا صفر نفر! و این خیلی آزاردهنده است.
گاهی دلم میخواد از همه چیز و همه کس ببرم و برم یک گوشهای که نه کسی منو میشناسه نه من کسی رو.
تقریبا هیچ چیزی( به جز نفس کشیدن و غرق شدن در طبیعت بکر) دیگه برام هیجانانگیز نیست. هیچچیزی خوشحالی عمیق برام نداره، همینطور ناراحتی عمیق. همه اتفاقات و پیروزیها و شکستها علیالسویه است. انگار که ته تمام ماجراهای دنیا رو شفاف میتونم ببینم. انتهای همه دست و پا زدنها رو. البته که از سر افسردگی نیست، هنوز میتونم بخندم، ولی گویی که دچار یک انقطاع از همه چیز و همهکس شدهام. اینجور که اگر همین الان ناقوس مرگ رو میزدند میگفتم "یوهو، بزنن بریم، با کمال میل!"
گمان کنم دیگه زیادی از "تیزی احساساتم" گرفته شد.
چیزی هست که شور و هیجان زندگی رو در من دوباره زنده کنه؟ بعید میدونم.
هر چیز که در جُستن آنی، آنی
مولانا
علاقه مندی ها (Bookmarks)