به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 02 مرداد 01 [ 23:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-14
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    7,807
    سطح
    59
    Points: 7,807, Level: 59
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 143
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    37

    تشکرشده 145 در 70 پست

    Rep Power
    31
    Array
    مرسی عزیزم ازت

    بله دلیلی نداره دایی باشه .خود پسر صدبار گفتن فقط خانواده من و شما باشن نه افراد دیگه
    اما چه کنم که بابای من نمیاد .اگرم بیاد هیچ حرفی نمیزنه فقط اخم و اخم و ممکنه دعوا کنه و فحش بده و ...
    دایی هام اومدن که یکم قضیه جمع شه .قبلش بهشون گفتم من از این خوشم اومده .به 50 سکه ام راضی ام .
    گفتن نه تو نمیفهمی و ارزشت میاد پایین و فلان .حداقل فلان قدر باید باشه .
    اخه ارزش من چرا باید به سکه باشه!!
    داییم اگر الان کوتاه بیای سرهمه چی باید کوتاه بیای .انتخاب مهمه و فلان.انگار من از تو جوب پسر رو پیدا کردم .
    خیلی ناراحتم.بعد عمری احساس میکردم یکیو با تمام کم و کاستی هاش میحوام .دوست دارم تو تمام سختی هاش کنارش باشم ...
    اخه تو شرایط من مگه هستن .واقعا تا کی باید بر کنم و تمام نیاز هامو سرکوب کنم تا یکی پیدا شه که همینقدر دوسش داشته باشم و به سکه و باقی شرایطشون اوکی بده .انگار صف بستن برام .

    صدبار گفتم مامان دوست ندارم کسی بفهمه .خصوصا که خودشون دختر مجرد دارن .گفت نمیشه و بابات حرف نمیزنه و ممکنه دعوا کنه و نیاد و فلان ...
    تو حساسی و مشکل از تو هست اصلا بفهمن مگه چی میشه ...


    از نظر سکه چرا باید سرزنش کنم خودمو .من هیچکاره بودم .


    پدرم یک عمر همین بوده .کوچکترین تغییری نکرده.کلا اخلاقای خاصی داره .به لحاظ درامد مشکلی نداره ولی خونه ی ما در حد یک زندگی خیلی معمولی رو به پایینه .
    در حدی که این پسر بمن میگفت مام مثل شما وضعمون خوب نبود!!!!منم هیجی نگفتم.

    نمیتونستم بیام حساب بانکی بابامو نشون بدم.در حدیع که دیوار خونمون گچش ریخته خیلی فجیع.
    با اینا کنار اومدم .کسی بخواد بخاطر پول بابام بیاد جلو میحوام نیاد .طبیعتا کسی که بخاطر پول نمیاد هم پولدار نیست !!!معمولیه .بعد انتظار همه چی ازش دارن ..


    چقد دلم براش تنگ شده .دوسش داشتم .دلم نمیحواست از دستش بدم .

    چقدر من بی کسم .دارم چوب چیو میخورم تو زندگیم نمیدونم .
    حتی اگر اگر اگر یکی دیکه هم پیدا شه همینه.با این اخلاقای پدرم و شرایط من ،باز هم همینجوری میشه ...

    دلیلشم برای عدم اردواج من اینه که اصلا میخوای چکار؟برا عمه هامم همینو میگفت .انگار هیچکسی نیاز به همدم نداره .
    نمیحواد چون حوصله استرس و مهمون اومدن نداره .

    چقدر پدرمو با همه بدی هاش دوست دارم .کاش دست خودش بود این اخلاقاش .میدونم دست خودش نیست .یه عمر عادت کرده ..

    چکار کنم یکم اروم شم .هر لحظه فکرش میاد تو ذهنم ...حال روحیم خیلی بده .هر لحظه حتی توی جمع گریم میگیره بی اختیار ...

  2. 2 کاربر از پست مفید ابی اسمان تشکرکرده اند .

    miss seven (جمعه 30 شهریور 97), الهه زیبایی ها (پنجشنبه 29 شهریور 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.