اصلا خانواده مبادای ادابی نبودن
پدرش بعد از یک هفته از گذشت اشناییمون زنگ زده پول قرض بگیره و یه سری کارای دیگه در ضمن 13 سال اختلاف سنی داشتیم

من 32 سال حسن نیت نشون دادم از این به بعدش هر چی پیش اومد دیگه خدا هم نمیتونه گلایه کنه
من از کل زندگیم راضیم به غیر از این قسمتش بعضی مواقع کلا بیخیال ازدواج میشم میرم دنبال رابطه بیرون اون عذاب وجدان نمیزاره انسانیت نمیزاره خب من اگه به یه دختر بگم قصدم ازدواج نیست همون اول ول میکنه میره راهش اینه که وابستش کنم که برام مثل اب خوردنه که اینکارم ازم بر نمیاد
ما که خیری از پاک بودنمون ندیدیم
مشگل من راه حل نداره خودم میدونم
فقط خواستم یه جا حرف زده باشم
بازم سپاس