درود...
تیام عزیز من شناختی از شخصیتتون ندارم و نمیدونم رابطه تون با همسرتون از چه جنسی بوده ولی با خوندن مشکلتون و اظهار بی اطلاعیتون از اون مشکل عمده ای که خانمتون رو در این حد دلزده کرده باید خدمتتون عرض کنم شما از دید خانمتون مشکلات عمده ای دارین که از نظر خودتون طبیعی هست و قطعا بابتش از خانمتون در طی این سالها انتقاد و گوشزد شنیدید ولی چون برای خودتون یک امر عادی قلمدادشده در ذهنتون نمونده و هنوز درگیر این مسئله هستین که شما که بی تقصیر بودین یا حداقل اونقدر نبوده که این تاوانش باشه.
من هم با همسرم مشکلاتی داشتم که ایشون کاملا بی توجه بودن به مسائلی که از طرف ایشون روی اعصابم بودبارها با زبان نرم وبارها با کنایه بارها با گلایه یادآوری کردم ولی اصلا متوجه نبود،الان که در آستانه جدا شدن هستم دلم شده یک تکه یخ که خصوصا نسبت به ایشون ذره ای عاطفه و مهربانی درش وجود نداره و فقط به فکر رهایی هستم که تموم بشه.
لطفا وقتی باهاش ارتباطی گرفتین سعی در قانع کردن و اظهار پشیمانی بابت چیزی که موجب رنجش همسرتون شده وتا حالا هم بهش پی نبردین نباشین که قطعا خانمتونو عصبانی تر خواهد کرد.فقط گوش بدین واقعا هم بشنوین و نگید نه اینجور نبوده اشتباه برداشت کردی منظورم اون نبوده که خسته تر و دورتر خواهد شد فقط گوش بدین وبهش فکر کنید.
نمیدونم از تاپیکتون حس بالا رو گرفتم وشاید هم دارم فرافکنی میکنم ولی اون سکوت اون دور شدن اون خشم رو تجربه کردم خودم به نوعی.امیدوارم شما عاقبت بخیر بشین و این قضیه هرجور که به نفع هر دوتاتون هست تموم بشه دوست عزیز.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)