از همه دوستای خوبم به خاطر راهنمایی های دلسوزانه شون ممنونم
yas عزیز ممنونم عزیزم به خاطر همدلی هات.
مادر عزیز ، بله دلم میخواد که مصاحبه رو برم و بعد تصمیم بگیرم. اما اگر در مرکز استان باشه از اونجایی که خیلی دوره (3ساعت راهه)، نمیتونم تنهایی برم و اگر قرار باشه به همسرم نگم شاید مجبور بشم نرم مصاحبه رو. چون متوجه میشه... اما کاش حداقل تو تهران باشه تا بتونم برم... اما حدس میزنم که تو استان باشه... در اون صورت درصورتی میتونم برم که بهش بگم... مگه اینکه بهش بگم خارج از ظرفیت دعوتم کردن و جزو اصلی ها نیستم.. (گرچه با توجه به نمره م میدونم که نفر اول این شهر شدم!!!!)
بقیه صحبت هاتون هم درسته عزیزم. قبول دارم.
بال های صداقت عزیز به خاطر اینکه تاپیکم رو میخونید و نظر میدید خیلی ممنونم عزیزم. چقدر خوبه که نسبت به تصمیم که سالهای پیش گرفتید رضایت داریددقیقا حس هایی رو که شما داشتید رو منم دارم.. دقیقا یه نوع تعارض... چشم، حتما کاری که گفتید رو انجام میدم و این نکات رو واسه خودم می نویسم... همسرم از وقتی که برگشتم داره سعی میکنه بهتر باشه، باهام مهربون تره، بیشتر بهم اهمیت میده، در کل الانم که محرمه و مشروب هم نمیخوره مشکل خاصی نداریم با هم، کلا من با دقت به خودم این رو متوجه شدم که با اخلاقا و رفتاراش میتونم کنار بیام و مشکل بزرگ زندگیمون که باعث میشه احساس ناامیدی کنم و ازش دور بشم مشروب خوردنشه و همچنین محل زندگیمون. یعنی اگر این دو حل بشن میتونم نسبت به زندگیم رضایت داشته باشم.
این رو هم دقیقا میدونم که به قول شما حتی اگه بریم یه سیاره دیگه هم زندگی کنیم شوهر من همین آدمه. اما اگر تهران زندگی کنیم با اون یه مشکلم(مشروب خوردنش) راحت تر میتونم کنار بیام...
درمورد اینکه گفتید معایب و مزایای مثلا تهران رفتن رو بنویسم، کاش میدونستم که همسرم 100 درصد نمیاد تهران و یا مثلا ممکنه که بیاد، اونموقع راحت تر میتونستم تحلیل کنم و تصمیم بگیرم...
اما خب در هرموردی باید جوانب کاری که فکر میکنم احتمالش بیشتره رو درنظر بگیرم... مثلا میدونم که به احتمال زیاد نمیاد...
فک میکنم اگه خودش تنهایی تصمیم میگرفت شاید همراهیم میکرد. اما عاملی که خیلی رو تصمیمش تاثیر میذاره خانواده ش و مخصوصا پدرش هست. که بنظرم به هیچ عنوان اجازه ندن پسرشون ازشون جدا بشه...
کاش راهی بود تا میتونستم راضیش کنم...









علاقه مندی ها (Bookmarks)