تنهایی خیلی اذیتم میکنه درسته خانوادم هستن یعنی خواهرام و مادرم ولی نمیدونم چه حسیه وقتی کسی رو میبینم کنار همسرشه یا یه زندگی مشترک رو میبینم که موفقه داغون تر میشم...که بعدش میفهمم اونا هم مشکلاتی دارن و این فقط ظاهرشونه من تو زندگی خودمم همیشه حسرت زندگی بقیه رو میخوردم مثلا خواهر زنداداشم کهاز نامزد اولش بخاطر اعتیاد جداشد و مجدد ازدواج کرد و هم سن خودمه و الان هم باز داره از همسر دومش جدامیشه چون دومی هم ادمیه که مشکل روانی داره و تعادل نداره و کتکش میزنه و....هر کسی رو که زنرگیمو شوهرم رو باش مقایسه میکردم میدیدم اون بدتر منه و همین باعث شده از آیندمم ترس داشته باشم که ازدواج دوم ناموفقی داشته باشم چون من بچه ندارم و خیلی هم با همسرم زندگی نکردم و کلا مایلم زندگی مشترک تشکیل بدم اما بعد از زمان طولانی و اون کسی که واقعا دلم بخواد اگر هم همچین شخص ایده آلی نبود تا اخر عمرم مجرد میمونم ولی ترس تنهایی و آینده خیلی آزارم میده خانم هایی که این دوران رو گذرکندن شاید درکم کنن هزارتا فکر میاد توی سرم...از طرفی فشار جو خونه پدرم و بیکار بودنم ....همسرم رو قبل ازدواج ۵سال میشناختم و عشق اولم بود و اولین پسر بود باهاش بودم ولی هیییچی ازش نفهمیدم و متوجه اعتیادش و خیانتش نشدم و این شد زندگیم دیگه وای بحاله شخص بعدی...توروخدا مقاله ای اگر سراغ دارید بدردم میخوره معرفی کنید بخونم یا اینکه کسایی که این مسیر رو گذروندن کمکم کنن و راهنماییم کنن
همه زندگیم شده حسرت و آرزوهایی که بشون نرسیدم....![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)