از همه شما عزیزان ستاره زیبا . نیلو و دنیا جون که برام وقت گذاشتید خیلی ممنونم مرسی از همه کاربران و مدیر محترم که توی بد ترین روز های زندگیم کنارم بودید . من شب یلدا خونه حوصلم سر رفته بود شوهرم اومد اولش دوباره دور برداشته بود که نمیدونم اصلا نتوستم برای یلدا خرید کنم آخه واسه کی خرید می کردم کسی که اسرار زندگیم رو به دوستش میگه و از این حرفها منم خیلی با آرامش بهش گفتم عزیزم ای کاش زندگیم از این اسرار ها نداشت که من دلم پر بشه و از سر اینکه خالی بشم به دوستم تعریف کنم ای کاش زندیگیم پر از خاطرات شیرینی بود که با آب و تاب به کسی تعریف می کردم تا اون طرف هم با شنیدنش انرژی مثبت می گرفت و زندگی ما رو الگوی خودش می کرد . نه اینکه با شنیدن غم های من و انرژی منفی که بهش میدم ازم خسته میشد . گفتم من می خوام تو اونقدر توی زندگیم بهم نزدیک باشی که باشی اون دوستم . مادرم . پدرم و همه کسم . تا اگه بخوام درد دل کنم فقط فقط با خودت . شوهرم چیزی نگفت رفت بیرون و اومدنی وسایل و شیرینی خریده بود ولی سر سنگین بود فرداش خودش اومد کنارم و خیلی با محبت صحبت کرد و آشتی کرد . امیدوارم توی آینده دیگه از این موضوع صحبت نکنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)