به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 112

Threaded View

  1. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام

    فکور عزیز،من برای اینکه خودمو آروم کنم و اذیت نشم سعی کردم جدایی رو برای خودم جا بندازم و توکل کردم بخدا که هرچه صلاح من و فرزندم هست اتفاق بیفته.وطبق تجربه های قبلیم ترجیح میدم من کاری برای بهبود رابطه انجام ندم و در واقع تمایل و انگیزه ای هم ندارم.
    این زندگی ارزشش رو برای من از دست داده و دیگه طلاق مثل قبل برام سخت نیست.وتهه دلم خوشبختیم رو در جدایی میبینم.
    اگر همسرم اقدام جدی انجام میداد شاید منم دلگرم میشدم که تغییر کرده و به خاطر بچه به زندگیمون فرصت میدادم ،اما ایشون کاری نکرده که من رو مجاب به این کار کنه.
    سحر عزیز ممنونم از راهنماییت
    اون زمان که من در مورد سقط مشاوره گرفتم جنینم حدود دو ماهه بود.و الان از نظر من یک انسان کامله و انقدر بزرگ شده که من اصلا دیگه نمیتونم خدای نکرده به از بین بردنش فکر کنم.
    در واقع همون موقع هم به خاطر سرزنش بقیه به فکر سقط افتادم و خودم راضی به این کار نبودم.
    وجود بچه خیلی روی آینده من تاثیر میزاره قطعا و خودش هم توی این شرایط سختی هایی خواهد داشت ولی من تا جایی که بتونم تلاشم رو برای تامین یک زندگی نرمال و خوشبختیش میکنم.
    شوهرم و خونوادش همه ی زندگی منو نابود کردن،نمیتونستم به خاطر بی فکری اونا پاره تنمم از بین ببرم.من نمیتونم برای موجودی که مخلوق خداست تصمیم بگیرم.
    با این کار شاید زندگی دنیوی برام راحت تر میشد؛ولی آخرت خودمو نابود میکردم و عذاب و حدان این قضیه اصلا نمیزاشت زندگی کنم.
    باور کنید وجود این بچه خیلی حس خوبی بهم داده.من قبلا خیلی به شوهرم وابسته و دلبسته بودم،اصلا نمیتونستم دوریشو تحمل کنم.
    ولی از وقتی که باردار شدم حس عشق عمیق رو درک کردم.الان اصلا برام مهم نیست که شوهرمو نمیبینم.حتی دیدنش باعث آزارم میشه و ترجیح میدم همون ماهی یکبارم توی دادگاه باهاش برخوردی نداشته باشم.

    آقای علی ممنونم از پیگیریتون
    متاسفانه شوهرم بیشتر از اینکه بدبین باشه دهن بینه،خیلی تحت تاثیر حرف قرار میگیره.

  2. 3 کاربر از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده اند .

    amf66 (یکشنبه 22 فروردین 95), tavalode arezoo (یکشنبه 22 فروردین 95), آنیتا123 (دوشنبه 23 فروردین 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.