به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 43

Threaded View

  1. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 مهر 96 [ 14:20]
    تاریخ عضویت
    1393-11-14
    نوشته ها
    113
    امتیاز
    6,278
    سطح
    51
    Points: 6,278, Level: 51
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    1,296

    تشکرشده 173 در 70 پست

    Rep Power
    31
    Array
    من دیشب خیلی با آرامش ازش خواستم که کارایی که مربوط به ایشون میشه مثل نسب چوب پرده،بردن کارتن ها ب انباری و این چیزارو انجام بدن تا زود تر وسایل و بچینیم آخه ما تازه خونه گرفتیم و هنوز وسایلمون و کامل نچیدیم اما ایشون کلی غر زدو گفت که تو نمیفهمی من دیشب شضب کار بودن یک ماه خونه رو واستون گرفتم اما هنوز هیچی و نچیدید خودتون کاراتون و انجام بددی بعد من انجام میدم و از این حرفا منم گفتم چرا عصبانی میشی و فحش میدی من که چیزی نگفتم اینا هم کارای اصل کاریه باید انجام بشه آرومم میتونی بگی که خسته ای فردا انجام میدی اونم اعصبانی شد و گفت تو خودت باید بفهمی تو آدم نیستی هیچی بلد نیستی توو خیابون میزنم زیر گوشت و از این حرفا تا رسیدیم خونه البته اینم بگم که قبل از دعوا خیلی خووب بودیم باهم رفتیم بعد از سرکار یه شام کوچیک خوردیم توو تاکسی قتی من ازش خواستم این کارارو انجام بده دعوا شد...
    وقتیم رسیدیم خونه گفت میخوای چیکار کنی من برم خونه ی مامانم من فقط گفتم برو اونم گفت میخوابم یک ساعت دیگه بیدارم کن برم اون لحظه خیلی از حرفاش اعصبانی بودم هم از حرفتیی که بیخودی به خاطر یه درخواست من توو خیابون بهم زد هم اینکه من ازش خواسته بودم چند روز بره خونه ی مامانش تا از هم دور باشم و مشکلمون حل بشه اما گفت نمیرم اما حالا چون میدونست من اعصبانیم این و گفت تا بیشتر حرصم در بیاره منم رفتم تو اتاق و کلی گریه کردم بعدشم خیلی یدفعه به مرز جنون رسیدم موهام قیچی کردم اونم تا اینارو دید اومد توو اتاق و دستش و محکم دور گلوم فشار داد جوری که مرگ و لوی چشام دیدم بعدشم من واقعاٌ شک شده بو به یه جا خیره شدم و گریمم بند اومد اونم شروع کرد به حرف زدن که اینکه توو مثل بچه ها میمونی همیشه یه کاری میکنی که بزنمت دیگه هیچ ارزشی نداری از رفتارات متنفرم و خودت و درست کن و کلی از این حرفا من هیچی نگفتم بعدشم که براتون توضیح دادم وقتی حرفاش تموم شد گریه کرد و گفت من دوست دارم همه به اینکه توو زنیمی غبطه بخورن اما اینجوری نیست ...
    میدونید الان که فکر میکنم دلم میخواد از زندگیش برم بیرون تا هرکی بره دنبال زندگیش خیلی خسته شدم از تحقیر اصاٌ مگه میشه با آدمی که جلوش انقدر خرد و له سدی و ذلیل شدی دوباره زندگی کرد و لحظه های خوبی داشت؟؟؟
    شاید واقعا من یه بچه ام و اشتباهی زود ازدواج کردم اما من اینجوری نبودم اون با رفتاراش باعث این شد که من تبدیل به یه آدم عصبی،افسرده، دیوونه بشم که حتی طاقت کوچکترین بی اعتناییم ندارم...
    کلی من و زده و فحش به خودم و خانوادم دادهو تحقیرم کرده بعدش میگه پاشو یا علی بگو خودت و بساز وگرنه من نمیتونم باهات زندگی کنم ...
    خب زندگی نکن من به تنهایی عادت دارم میرم یه جای دور که حتی دیگه حرفیم زت نشنوم...
    خسته ام...خیلی خسته...هیچ تعادلی ندارم ،هیچ انگیزهای ندارم هر لحظه منتظر یه اتفاق بدترم،فکر طلاق از ذهنم بیرون نمیاد...
    دوست دارم بهش بگم من دیگه نمیتونم خودم بسازم درست کنم و از زندگیت میرم بیرون برو با هرکی دوست داری زندگی کن ...
    دلم میخواد یبار بگه من بدون تو نمیتونم کمکت میکنم خوب بشی اما هیچ وقت این و نگفت همیشه گفت من هیچ کمکی نمیکنم خودت و رست کن اگه این زندگی و میخوای...
    دلم واسه مامانم میسوزه اگه بفهمه دعوا کردیم و من و زده کلی غصه میخوره...
    چیکار کنم؟؟؟
    دیشب در کل شاید منی الی حرفاش بد نبود ولی با لحن بد حرف زد توو تک تک حرفاش ازم میخواست که خوب بشم اما من دیگه نمیتونم اما من هیچی و جز تحقیر ازش نشنیدم نفرت تمام وجودم گرفت دوست داشتم برم یه جاییی که حتی خانوادمم ندونن کجام تو عذاب وجدان بمونن...

  2. کاربر روبرو از پست مفید mohi تشکرکرده است .

    masamasa (سه شنبه 29 دی 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.