سلام دوست عزیز

در ابتدا پیشنهاد میکنم که عنوان تاپیکت رو عوض کنی اینطوری دوستان بیشتری به تاپیکت مراجعه می کنن و بهتر راهنماییت می کنن.

لطفا طریقه اشنایی تون و شناختی که قبل از عقد بدست اوردی رو هم بگو.

این خیلی خوبه که همدیگر رو دوست دارید ...
محبت ، نرمی سخن ، خوش اخلاقی ها و طنازی های زن ابزارهایی هستن که خانوما به مراد دلشون برسن

بگذار احترام بینتون و رو دوایسی دوران عقد حفظ شود.

این ادبیات خوب نیست:
.خودش با خودش تصمیم گرفته که عروسی نداشته باشیم و منم که مخالفت کردم گفت نمیخوای بشین خونه بابات.
مساله گرفتن یا نگرفتن عروسی یک مساله ای است که قطعا از طرف خانواده شما واکنش داره ، یک مساله بین دو خانواده هست ...
و قرار مداری که در ابتدا با هم می زارن برای همین خودت رو خیلی درنینداز ...
سعی کن از کوره در نری و خیلی خوب صحبت کنی و صد البته موضع خودت رو هم مطرح می کنی مثلا بگو

خوب نیست تو دلم نمونه ، من دلم میخواد مرد من منو با لباس عروس ببینه و آرزو داشتم لباس عروسم فلان مدل باشه اینطوری قشنگ تره



نمی دونم چطور صحبت کردی که همسرت گفته :
نمیخوای بشین خونه بابات

ولی با این توصیفاتی که کردین به نظرم همسر شما فردی خود رای هست. به این معنا که اهل مشورت نیست .


شما یکی دو روزه نمی توانی عوضش کنی ...
سعی کن جوری نباشی که بینتون حالت لجبازی باشه
سر چیزهایی که اهمیت زیادی ندارن جنجال درست نکن ، نجنگ
قبول کن ولی بگو که بخاطر اون قبول کردی با یک حالت خوب و عاشقانه