دوست عزیز کسی به شما نمیگه زندگی با خواری رو بپذیر و حتی کسی هم به شما اصرار نمیکنه که طلاق نگیر اما منی که دارم مشکل شمارو میخونم حس میکنم اوضاع اونقدرها هم وخیم نیست که نشه درستش کرد
همه میخوان تلاش کنن یه جوری کمک کنن که یه زندگی که پتانسیل اینو داره حفظ بشه از هم نپاشه
خیلی زندگی ها بوده که مراجع تا تاپیک گذاشته همه متفق القول نظرشون این بوده ادامه ی اون زندگی بی فایدس و دو طرف فقط همدیگرو زجر روحی میدن
من سه تا مشکل تو زندگی شما دیدم
یک ادامه تحصیل همسرتون در شرایطی که امکانش نیست و بالتبع فشار مالی که تا حدی هم غیر قابل تحمل باشه
دو درک پایین و خودخواهی همسرتون
سه مشکل با خونواده ی همسر
راجع به اولی باید بگم اکثر مردا دلشون نمیخواد خانومشون ازشون سر تر باشه به نظرم اصرار همسرت به ادامه تحصیل تو شرایط فعلی اونم دانشگاه ازاد و تحمیل فشار و استرس مضاعف به شما و صدالبته خودش میتونه دلیلش همین باشه
(پیشنهاد من: در کمال ارامش و احترام و با توضیح دادن شرایط ازشون بخواید حداقل تا زمانیکه شما درستونو تموم کردین ایشون ادامه تحصیلشو به تعویق بندازه و بهش اطمینان بدین بعد از پایان دوره ی شما ایشون میتونن برن دنبال ادامه تحصیل و کمکشم میکنید چون واقعا زندگی دو نفر دانشجو از هر نظر سخته چه برسه به اینکه مشکلات مالی شدیدهم وجود داشته باشه و درس خوندن بار مالی هم داشته باشه)
اگر پذیرفتن که هیچی اگر نه خودتون دیگه تصمیم بگیرید با توجه به تمامی شرایط چون کسی نمیتونه به شما بگه شرایط سخت مالی رو تا کجا تحمل کن
اینکه شما الان نگران اینی که تا ده سال دیگه نمیتونی خونه بخری ولی اگر طلاق بگیرین ممکنه خیلی از برنامه های دیگتونم بهم بخوره و حتی نتونید کسی بهتر از ایشون پیدا کنید همه ی احتمالات باید در نظر گرفته بشه و شاید تشکیل زندگی جدید و ساختنش بیشتر از همون ده سال طول بکشه
مشکل دومتون قدرنشناسیه همسرتون نسبت به فداکاری های شماست که کاملا بهتون حق میدم گاهی یه ممنونم خالی یه میدونم تو خیلی بخاطر من از خواسته هات گذشتی یه بهت حق میدم به ادم انرژی میده که حتی میتونه تو کویرم تک و تنها زندگی کنه چه برسه به تحمل فشار مالی پس کاملا درکتون میکنم که احساس میکنید زیر پاتون خالی شده و انگیزه ایی برا ادامه و ساختن و تحمل کردن نداشته باشید
به نظرم با همسرتون صحبت کنید سرش منت نذارید تحقیر امیز باهاش حرف نزنید و بهش اطمینان بدین که به زندگیتون علاقه دارین مدام نگین من اگه میدونستم شرایطت اینطوریه عمرا باهات ازدواج میکردم خب اگه کسیم اینو به من بگه منم میگم الانم دیر نشده میتونی راهتو جدا کنی و بری درسته؟؟؟؟
بارها گفتن از موضع بالاتر و عاقلتر با همسرتون حرف نزنید مدام نگین من حیف شدم تو فلانی بهمانی اونوقت همسرت هم وارد یه سیکل معیوب میشه
اونهم میخواد ثابت کنه که اونطوری که شما گفتین نیست اونقدرها هم بی دست و پا نیست اونقدر ها هم کم نیست پس میاد به هر قیمتی شده ولو از هم پاشیدن زندگیش دکترا میگیره در برابرتون وایمیسه و جوابتونو میده و حتی بارها میگهکه من دست رو هر کس بذارم نه نمیگه همه ی اینا بخاطر اثبات خودش به شما و نپذیرفتن حرفای شماست
من اگه جای شما بودم شاید صبر میکردم شما با تحصیلاتی که هردوتون دارین میتونید اینده خوبی داشته باشید این بحرانها تو زندگی همه پیش میاد کیه که از اوضاع اقتصادی موجود ناراضی نباشه و دخل و خرجش باهم بخونه
کیه که نگران مسکن و ایندش نباشه اکثر جوونا درگیر این مسائل هستن
به نظرم همدلی و درک متقابل شما از همدیگه از بین رفته و باعث شده همه چیز جلو چشاتون غول بشه و غیر قابل تحمل
و اما در مورد اخر اختلاف با مادرشوهر که بهتره هیچی نگم چون از بین هزار عروس یکی هم گزارش نشده که با مادرشوهر رابطه ی خوبی داشته باشه شما طلاقم بگیری به احتمال نود درصد همین خواهد بود شرایطتون به قول معروف اسمون همه جا همین رنگه
در اخر امیدوارم تصمیمی که میگیرد ده سال دیگم به درستیش اطمینان داشته باشید و پشیمان نشید حتی اگه زندگیتونو ادامه دادین یا خدای نکرده جدا شدین
به نظرم الان چون فشار روتون هست یه مقدار واقع بینانه نگاه نمیکنید و البته حق هم دارید اما اینقدر هم نا امید نباشید خدا میدونه تا ده سال دیگه چه اتفاقاتی بیفته
به نظرم یه کم دیگه تلاش بکنید نه به خاطر همسرتون بخاطر خودتون
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید
علاقه مندی ها (Bookmarks)