سلام به دوست خوبم باغبان عزیز و دوست داشتنی...عیدت مبارک باشه
ان شاءالله باغ زندگیتون همیشه و همواره مملوء از گل های معطر و همیشه بهار باشه.
تا یادم هست باید از شما بابت تاپیکای موثر و کارآمدتون تشکر کنم و البته این امید رو به خودم بدم که دوباره خواننده مطالب آموزنده و مفید فایده شما خواهم بود.یک دنیا تشکر.
در مورد سربازی باید بگم که متاسفانه به دلیل محدودیت قانون این امکان برای من فراهم نیست که در حین تحصیل اقدام کنم(هنوز شش واحدم لنگ استاده )
باغبان عزیز دارم سعی میکنم که راه درستو پیدا کنم...اما نمیدونم چرا هر چی بیشتر فکر میکنم بیشتر و بیشتر مصمم میشم به...شاید به نظر شما راه عقلم بسته شده باشه...ولی ...
راستش برای اون دختر خانم به هیچ عنوان امکان زندگی توی شهری به غیر از زادگاهشون فراهم نیست...به دلایلی که حالا بماند و فکر میکنم جایش اینجا نباشد.
باید خدمتتون عرض کنم که بله .منم با نظر شما موافقم در صورت ثبت نام در دانشگاه ٬امکان فرصت شغلی بهتری برای من فراهم میشه...ولی مشکلات دیگری نیز وجود دارد که مطمئنا نادیده گرفته نخواهند شد... مدرک کارشناسی ای که از یک دانشگاه غیر معتبر و درجه سه اخذ شده...معدل دوره کارشناسی ام که چنگی به دل نمیزنه...نداشتن سابقه کار و به قول معروف صفر کیلومتر بودنم... و غیره و ... .چه بخواهم چه نخواهم این ناهمواری ها بر سر راه من وجود دارند.
اگه میشه لطف کنید بیشتر در مورد شرکت های دانش بنیان دانشگاه توضیح دهید...آخه اولین باریه که اسمشو میشنوم...دانشگاه تا دانشگاه داره؟...مثلا برای شریف و بعد از اون تهران چگونه است؟...بالاخره خودتون سر قضییه رو باز کردین خودتونم باید قبول زحمت بکنین...متشکرم.
خوشحالم که لطف بیکرانتون شامل حال بنده هم شده...براتون از خدا بهترین ها رو آرزو میکنم.
(کوچه باغت پر موسیقی باد)
سلام و درود خدمت شما خانم kimia fall گرامی.عیدتون مبارک باشه
خوشحالم که به تاپیک من سر زدید ومنو از نظرات ازشمندتون بهره مند ساختید.
سوال پرسیده بودید شما چقدر ایشونو میشناسید...باید خدمتتون عرض کنم که من چندان هم با اخلاق و رفتار ایشون بیگانه نیستم...بیشتر از هشتاد واحد کلاس مشترک با ایشون داشتم(یه روزی تنها انگیزه من برای پاس کردن واحد ها بود)...بر خلاف اون چیزی که شما فکر میکنید علاقه من به ایشون باعث کوری چشمان من نشد که هیچ٬بلکه چشمان من رو به روی تمام خوبی ها و صد البته بدی ها ایشون باز کرد...طی این مدت یاد گرفتم که ایشون رو به شکلی که هست قبول کنم...همونطور که طالب خوبیهاش هستم ٬بدیهاش رو بدون پاک کردن صورت مسئله بپذیرم بدون اینکه به فکر تغییر ایشون یا حتی خودم باشم.
طی این مدت از هیچ تلاشی برای شناخت ایشون مضایقه نکردم...از دوستانشون گرفته تا لباس تنشون٬جزوه دست نویسشون٬گوشی موبایلشون و ... هر کدوم پارامتری برای شناخت بیشتر ایشون بود...اخلاقشون البته بین تمام بچه های دانشگاه زبانزد بود ....میخوام بگم که من خیلی وقته فرآیند شناخت رو شروع کردم...البته قبول دارم که خیلی کمه.
راستش من گذشته های دور خیلی تلاش کردم ایشونو فراموش کنم...اما هیچ فایده ای نداشت که نداشت....بلکه نتیجه ای عکس هم داشت ومن بیشتر از قبل وابسته ایشون شدم...زمانی به آرامش رسیدم که تونستم قبول کنم ایشونو بدون کوچکترین انتظاری دوست داشته باشم...از اون به بعد نتیجه اصلا برام مهم نبود و نیست.
ممنونم .![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)