سلام دوستان
نمیدونم چرا هرچه قدر فکر میکنم هیچ چیز ، هیچ چیز و هیچ کس منو به این زندگی مسخره نمیکشونه...نه گذشته خوبی دارم نه آینده خوبی منتظرمه ... هیچی نیست که بخوام واسش تلاش کنم... واقعا نمیتونم به زندگی ادامه بدم.. هربار خودم را گول میزنم و تلاش میکنم و برنامه ای میچینم ، تا دو سه روز اول همه چیز خوبه اما بعدش دچار افکار خودکشی میشم و حتی جسارت و جربزه خودکشی را هم ندارم.... قبلا که بچه تر بودم به آینده امید داشتم فک میکردم بزرگتر میشم و خیلی از مشکلاتم حل میشه...خیلی زیاد با خدا مشکل دارم و دیگه نمیتونم عبادتش کنم یا از خدا چیزی را بخوام چون هربار از خدا چیزی را خواستم ، هیچ کمکی بهم نکرد، اونم توی مسائلی که اصلا دست من نبود و با تلاش من حل نمیشد... ...به عدالت خدا شک دارم و واقعا نمیدونم واسه چی دارم به این زندگی ادامه میدم ...هر چی فک میکنم میبینم الان خودمو نکشم، دو سال دیگه باید خودمو بکشم...دو سال دیگه نه ده سال دیگه ... الکی دارم این همه احساس حقارت و بدبختی را تحمل میکنم که چی بشه ؟؟
گاهی به خودم میگم درس میخونم و دکترام را میگیرم ولی بازم میگم که چی بشه؟؟ تازه اگه بخوامم ادامه تحصیل بدم احساس میکنم به خاطر کمرو بودن و هراس اجتماعیم نتونم ادامه بدم ... واقعا نمیدونم واسه چی دارم زندگی میکنم...هیچ دوست صمیمی ندارم... با خانواده هم صمیمی نیستم... هم از خودم و هم از بقیه آدما بدم میاد...از این زندگی اصلا لذت نمیبرم... مشکل هراس اجتماعی و وسواس فکری دارم، وهرچی زمان میگذره بهتر که نمیشه بدتر هم میشه ....سوالاتی راجع به خدا و عدالتش دارم که یک ساله مثه خوره افتاده به جونم و واسش هیچ جوابی پیدا نکردم وباعث شده رابطم با خدا بهم بخوره و از آینده ناامید بشم و گاهی به خدا حرفای بدی هم میزنم و دلم میخواد بمیرم ... مشکل من روزمرگی نیست، من اگه بخوام میتونم یه هدفی را دنبال کنم ، ولی واقعا نمیدونم چرا باید تلاش کنم وقتی میدونم آیندم بهتر که نمیشه هیچ بدتر هم میشه.....مشکل من بیشتر عدالت خداست و این که هرچی زور بزنم به هیچ جا نمیرسم و تازه بیشتر اذیت میشم ... احساس میکنم اگه همین امروز بمیرم بهتر از فرداست چون اینجوری کتر زجر میکشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)