آرام جان،
همسرت فکر می کنه اگر خونه اش را بفروشه و بده پدر شما تا براتون خونه بسازه،
در نهایت اینطور به نظر می رسه که ایشون کاری نکرده و اقتدار لازم را تو زندگیتون نداشته.
درسته که شما می گی هر کس به سهم خودش به اسمش بشه و ... اما فکر می کنه ظاهر موضوع اینطور می شه که نهایتا پدر شما، شما را صاحب خونه کرد.
برای همین دلش می خواد خونه اش را نگه داره یا اگر هم می فروشه خودش باهاش چیزی بخره یا کاری کنه که به اقتدارش کمک کنه، نه این که لطمه بزنه.
شما فقط مسائل مالی و بهتر بودن انتخابتون را در نظر می گیری. فکر می کنی اگر با پدرت شریک بشین، خونه بهتری می تونید داشته باشید.
اما همسرت شخصیت و اعتبار خودش را هم در نظر می گیره و نمی تونه اینو قبول کنه.
آرام جان،
هم شما خونه داری و هم همسرت. درآمد و وضع زندگیتون هم که بد نیست (خدا را شکر)
پس بی خودی حرص نخور و تو این ماجراها دخالت نکن. زندگیت را بکن.
یه کم به همسرت اعتماد کن و بهش اعتبار بده تا اونم باور کنه که تونسته تو را تامین کنه و مرد زندگیت باشه.
اینطوری فکر می کنه من ده ساله با آرام زندگی می کنم و هنوزم آرام به پدرش وابسته است و نتونستم هیچ کاری براش بکنم. نکنه من مرد بی عرضه ای هستم؟
من اگر جای شما بودم تا حد امکان از قاطی شدن این دو تا زندگی و مشارکت در اموال جلوگیری می کردم.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)