سلام دوستان

سوالم رو در آخر تاپیک قبلیم مطرح کرده بودم.ولی چون پاسخی داده نشد،جداگانه مطرحش میکنم.

یکی از همکارام یکی از همکلاسیهای سابقش رو به من معرفی کرد برای ازدواج.این آقا 11 سال از من بزرگتر بودن.

43 سالش هست.لیسانس داره و کارش آزاده.به همکارم گفته بود به خاطر بیماری مادرش تا حالا ازدواج نکرده.

با هم یه قرار گذاشتیم و سه روز پیش من دیدمش.قیافش خوب بود. ولی لباس پوشیدنش اصلا خوب نبود ار نظر من.

طرز حرف زدنش خیلی عامیانه بود.البته بد حرف نمیزد.فقط دو مورد بود تو حرفاش که من اصلا خوشم

نیومد.

گفت یکی از دوستاش براش درددل کرده که زنش بهش گفته بیشعور نفهم(ببخشید) خوب گفتن این

حرف تو یه دیدار رسمی خیلی بد بود.بدتر از اون گفت من به دوستم گفتم تو باید میزدی تو دهن

خانومت.

بعدم گفت ما خانواده متعصبی هستیم.این روزا خانوما خیلی پوششون بد شده.حتی لباس زیرشون

از زیر مانتوشون پیداست.اسم اون لباس رو که مربوط به خانومها بود هم آورد.

خوب این تو دیدار اول به نظرم خیلی غیرعادیه.من معمولا تو این دیدارها خیلی رسمی برخورد میکنم.

نمیدونم چطور فکر کرده میتونه همچین کلماتی رو به زبون بیاره.

بعدم ظاهرا خیلی با دقت به خانومها نگاه میکنه که متوجه همچین چیزی شده.این به نظرتون طبیعیه؟

بعدم علیرغم اینکه کارش آزاده و درآمد خوبی داره به من گفت نمیتونه خونه بخره و حتی یه خونه

رهن و اجاره کنه و باید با همسر آیندش تو خونه پدر مادرش زندگی کنه.

من چون خودم خونه دارم این برام خیلی مهم نیست.فقط به نظرم اینکه یه مرد43 ساله نتونه حتی یه

یه خونه اجاره کنه اصلا عادی نیست.البته من نگفتم که خونه دارم.

بعدم ظاهرا ایشون تصمیمشون رو گرفتن.چون به من گفتن دیگه خبر از شما که ادامه بدیم یا نه.

راستش من نظرم مثبت نیست.ولی چون نمیخوام عجولانه تصمیم بگیرم احتیاج به راهنماییتون دارم.

به خصوص کسایی که ازدواج کردن،میخواستم نظرشون رو بگن که این مسایل تو زندگی آینده میتونه

مشکلساز باشه یا نه؟

باید تو همین یکی دو روزه جواب بدم که ادامه بدیم یا نه.به کمکتون احتیاج دارم.مرسی