نقل قول نوشته اصلی توسط kohyar1360 نمایش پست ها
البته منم دارم سعي ميكنم مثل خودش رفتار كنم البته خلاف اعتقادمه، ولي چيكار كنم زور داره بهم اون به من و خانواده ام بي احترامي ميكنه ولي من كار خاصي نميكنم، كار هم از توصيه و انتقاد و غر زدن هم گذشته، دست از اخلاقش بر نميداره و من نميتونم تحمل كنم، دارم خودخوري ميكنم، شايد واقعا اگه جار و جنجال راه بندازم و بزنم به سيم آخر جواب بده،نميدونم واقعا.
افرين.. افرين

راهش فقط همينه.
من اعتقاد دارم ادمها در ارتباط با اطرافيانشون 2 دسته هستن.
گروه اول اگه بهشون خدمتي بكني اون رو لطف ميدونن و شكر گذارن و گروه دوم اگه بهشون لطفي بكني طوري رفتا ميكنن كه وظيفته.
من خودم در ارتباط ابتدا همه رو جزو گروه 1 حساب ميكنم مگر اينكه خلافش ثابت بشه. وقتي احساس كردي طرف مقابلت و خانوادش جزو گروه دوم هستن و در طول اين مدت زمان هم ديدي كه درست نميشن بهترين راه مقابله به مثل هست و حتي بدتر از خانومت بودن.
من اگر جاي شما باشم ميگر يكبار خونه خانواده تو رفتيم يكبار هم خونه خانواده من بايد بريم. تمام حركات و رفت و امدها بايد حساب كتاب بشه مگرنه اگه اون نمياد تو نرو.. اگه اون تلفن مادرتو جواب نميده توهم ديگه به تلفن خانوادش جواب نده.
-------------------------------------
متاسفانه اينطور كه به نظر ميرسه ريشه همه مشكلات مادرزن شماست ولي خودش رو جلو نميندازه و بقيه اعضاي خانواده رو بهشون خط ميده مگرنه اگر مادرزنتون كمي انصاف داشت نميزاشت شوهرش دخترش اينقدر در زندگيتون دخالت كنن پس صحبت كردن با مادرزن مشكلي رو حل نميكنه چون اون حرفاتون رو بصورت معكوس بر عليه شما استفاده ميكنه.
متاسفانه شما مثل بنده شخصيت ارامش طلبي داريد و از درگيي فراري هستيد ولي بايد بدونيد اين اخلاق شما داره شديدا از طرف خانواده همسرتون مورد سواستفاده قرار ميگيره و اونها نسبت به شما ديد يك مرد ذليل رو دارن كه ميشه هر بلايي رو سرش اورد.
فكر نميكنيد ديگه انفعال و تو سري خوردن كافي باشه؟