با شخصیت خودم مشکل دارم لطفا کمکم کنید
سلام
دوستان خیلی تاپیک های مختلف زدم مشکلات مختلف مطرح کردم
موضوع اصلی اینکه با جنبه هایی از شخصیت خودم مشکل دارم
بیش از حد لزوم از خودم انعطاف نشون می دم واقعا نمی دونم چرا نمی تونم محکم برخورد کنم
اصلا چهار چوب نمی تونم تعریف کنم شرایط مختلف می تونه چهار چوب ومرزهایی که برای خودم دارم رو بهم بریزه
مثلا من شدیدااااا شدیداااا به اینکه مهمون سرزده بیاد خونمون حساسم
یعنی وقتی زنگ آیفن رو می زنن و حس می کنم مهمون سر زده هست به شدت تپش قلب می گیرم و استرس شدید
دلم میخواد کسی سرزده نیاد خونمون
چون دوست دارم خونه کاملا مرتب و اماده مهمون باشه و وسایل پذیرایی باشه
ولی پدر شوهر ومادر شوهرم میان و من هر دفعه با این استرس مواجه می شم ولی نمی تونم یه کلمه بگم قبلش یه زنگ بزنید لطفا
حتی نمی تونم به شوهرم بگم این رو بهشون انتقال بده حداقل
یعنی بهش گفتم کاش زنگ بزنن گفت خونه خودشونه چرا زنگ بزنن
منم دیگه هیچی نگفتم
------------------------------
پولمو قرض دادم به همکارم نتونستم پس بگیرم و کلی برای این قضیه پول باید با خودم کلنجار برم
---------------------------------
چندروز پیش با همکارم سفارش غذا دادیم جوجه کباب با استخوان
من اصلا سینه مرغ رو دوست ندارم جوجه هم سه تا قسمت رون داشت بقیه سینه
همکارم سریع اون سه تا قسمت رون رو برداشت گفت من اینا رو می خورم
منم سینه اصلا دوست ندارم نتونستم بگم خوب یکی شو بردار چون منم سینه نمی خورم
بر داشتم اون جوجه ها رو آوردم تو اتاق خودمون دادم به یکی دیگه از همکارامون خوردش خودمم گشنه موندم
هی می گم واااا خوب احمق جان بهش بگو منم رون دوست دارم منم سینه نمی خورم چرا انقدر رو درواسی داری ولی بازم در عمل حرفمو می خورم
--------------------------------------
با همسرم خیلی انعطاف دارم خیلی مسائل نظافتی هست اعصاب منو بهم می ریزه ولی باهاش
کنار میام
بعضی وقت ها یاد گذشته می افتم یادم می افته با نامزدم قبلیم (رابطه مون بهم خوردش)
چقدرررررر انعطاف داشتم
چقدررررر خودم رو در حد خواسته های اون حقیر می کردم
وای یاد اون روزا می افتم دلم می خواد خودمو بزنم
سعی می کردم کنار بیام
مثلا اگه کاری می کرد من از اون کار متنفر بودم نمی تونستم بگم متنفرم
فکر می کردم هیچ وقت نباید تو ذوقش بزنم
تو خونه همش حرف حرف همسرمه همش اون می گه چی کار کنیم چی کار نکنیم در 90 درصد موارد من تابع هستم
همسرم دیروز بهم یه دورغی گفت با سند مدرک می تونم بهش ثابت کنم حرفت دروغ بود
ولی دلم نمی اد غرورش بشکنه دلم نمی اد خیت خیط؟ شه
خودمو می زنم به اون راه می گم از این موضوع بگذر !!!
-------------------------------------------------------
چند وقت پیش می خواستم سر یه موضوعی مقاله بدم یه استاد بود که دوستم معرفی کرد
استاده نمی دونست من متاهلم اومد سرکار یکم راجع به مقاله حرف زدیم بعدش رفت بیرون اس ام اس زد گفت یه جا قبلا شمارو دیدم چهرتون آشناست
صداتون آشناست
منم جواب دادم نمی دونم شاید قبلا اینجا اومدید
گفت وایبر دارید یا فیسبوک؟
گفتم نه
گفتش این طوری اس ام اسی نمی شه صحبت کرد اجازه هست تماس بگیرم؟
می فهمیدم نباید بگم بله ولی روم نمی شد فکر می کردم واسه خودش دکتر واسه خودش بگم نه زشته می خواد کمکم کنه
خلاصه زنگ زد و فهمیدم می خواد اشنا بشه با من.بهش گفتم من متاهلم
اونم با کلی احساس خجالت و شرمندگی و سختی
اونم گفت مزاحم نمی شم و تو مقاله کمکی نمی تونم کنم
دلم می خواست یه جواب محکم بهش بدم ولی هیچی دیگه خیلی مودب و شرمنده عذر خواهی کردم
چطوری می کنم عوض شم
اگر مشاوره حضوری تاثیر داره و کسی تجربه کرده لطفا راهنماییم کنه
مرا دوست بدار
اندکی،ولی طولانی
علاقه مندی ها (Bookmarks)