به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 22 شهریور 93 [ 10:26]
    تاریخ عضویت
    1392-2-09
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    1,966
    سطح
    26
    Points: 1,966, Level: 26
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    201

    تشکرشده 120 در 72 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    0
    Array

    Bow از دست کارای شوهرم خسته شدم،بریدم

    سلام دوستای خوبم
    من دوباره اومدم
    این دفعه دیگه بعد دوسال عقد رفتم خونه ی خودم
    امااااااااااااااااااااااا اا...........
    سه ماه از عروسیمون میگذره و من روز به روز دارم از شوهرم دور تر میشم

    اصلا حوصله حرف زدن باهاشو ندارم ، چون امکان نداره بخوایم کنار هم بشینیم برای چند ساعتو حرف بزنیم و آخرش من از یه حرفیش دلخور نشده باشم

    حوصله ی بیرون رفتن باهاشو ندارم چون هر وقت میریم بیرون همش چشمم به چشاش که میوفته میبینم داره به دخترا و زنا نگاه میکنه و من باید توو دلم حرص بخورم که آیا واقعا شوهره من آدم چشم چرونیه؟؟؟؟؟؟ چه دلیلی داره این همه به دخترا نگاه کنه؟؟؟؟؟؟

    هنوز بعد 2 سال و نیم کنار هم بودن اخلاقای بدشو که میدونه منو چقدر عذاب میده کنار نزاشته، هنوزم که هنوزه وقتی میریم خونه ی مامانش اینا یواشکی حرف میزنن یا میرن توو یه اتاق یواشکی حرف میزنن

    از همه بد تر خیلی پنهون کاری میکنه و دروغ میگه
    به خدا دیگه بریدم از دستش
    هروقتم به رووش میارم دروغاشو یا پنهون کاریاشو فکر میکنه( ببخشید) من احمقم که میخواد منو بپیچونه

    واااااااااای اینقدر دلم ازش پره که نمیدو.نم از کدوم یکی بنویسم
    وقتی میشینم و با خودم فکر میکنم که دلیل این همه کاراش چیه دلم میخواد بترکه
    احساس میکنم که دیگه ، اخلاق خوبی ، مهربونی ، صادق بودنی هیچ چیزی نداره برای دوست داشتنش

    یه چیزی میگم بازم خیییییییییییییلی ببخشید ولی باید بگم که بدونید چقدر دلم ازش پره ازش دلسردم:توو این سه ماه یا حتی خیلی بیشتر از این این سه ماه اصلا دلم نمیخواد دستشو بگیرم و یا حتی ببوسمش توو این سه ماه اگه هم یکی دو بار فقط این کارو کرده باشم از روی اجبار بوده یا دلم واسش سوخته وگرنه از ته دلم اصلا نبوده


    خیلی کاراشو و رفتاراش(دروغ گفتناش، پنهون کاریاش ، نگاه کردناش به دخترای غریبه ، عکس گرفتنای بی موردش از دختر خاله هاش ، نگرانی بیش از حدش برای دختر خالش، بی احترامیاش نسبت به خونواده ی خودم و کلی چیز دیگه )که هر ثاینه مثل یه خوره داره مغزمو میخوره، مانعم میشه که بهش محبت کنم ، کم کم دارم احساس میکنم دارم ازش متنفر میشم


    دلم میخواد بشینم یه دل سیر گریه کنم اما دیگه گریم هم نمیاد

  2. کاربر روبرو از پست مفید دریا72 تشکرکرده است .

    asemani (یکشنبه 09 شهریور 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: شنبه 17 خرداد 93, 01:49
  3. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30
  4. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  5. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 فروردین 90, 07:04

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.