سلام دوستان. ممنون که به تاپیک من سر زدید.
بابک 1369: ممنون از همدردیت. الان در واقع مشکل من این هستش که همسرم قبول نمیکنه پسرم پیش من باشه. اوایل همش میگفت ببرش ولی دیروز گفت نمیذارم ببریش.
m.reza91 :من با اون آقا پسر دوست بودم. ولی فقط توی خیابون یا کافی شاپ همدیگه رو میدیدیم. تا حالا حتی یک بارم با ایشون جایی تنها نبودم. اون موقع که اون حفهارو اون آقا پسر به خواستگار من زد، من و خانوادم برای اینکه شک خواستگارم بر طرف بشه این دو نفر رو با هم رو در رو کردیم. برادرم به خواستگارم گفت : برو کامل فکرات و بکن. اگه خواستی که هیچ. اگه نه خواهش میکنم این موضوع رو به کسی نگو. تا چند روز خبری ازش نبود تا یه روز زنگ زد به من گفت بیا صحبت کنیم. وقتی دیدمش گفت من حرفای اون آقا رو قبول نمیکنم. به تو اطمینان دارم و..... .این بود که قرار مراسم بعله برون و گذاشتیم. حتی برادرم بهش گفت اگه میخوای حتی چندین سال دیگه این قضیه رو پیش بکشی و دعوا کنی برو تمومش کن. ولی اون گفت من حرفای اقا پسر و قبول ندارم و در موردشم دیگه حرفی نمیزنم. ولی اینبار سومین باریه که این قضیه رو پیش کشیده. با شدت بالاتر. ممنون از راهنماییتون
دختر بیخیال عزیز: ممنون از اطهار همدردیت وراهنماییت. در مورد شکایت فکر نمیکنم دستم به جایی بند باشه. چون این قضیه مال حدود 4 5 سال پیش. ولی حتما در موردش با یه وکیل صحبت میکنم. ایشالا که بشه کاری کرد. بازم ممنونم.
mehdi1392:ممنون از سوالات. پوشش من مانتو روسری است. یه مقدار خیلی کم از موهای جلوی سرم از روسری بیرون میمونه. به هیچ عنوان با آرایش حتی رژلب کم رنگ از خونه بیرون نمیرم یعنی تنها باشم نمیرم. با همسرم در مورد مشکلمون صحبت کردم. میگه دست خودم نیست یهو توی ذهنم میاد. حتی پرسیدم مگه از من خطایی میبینی که یادت میاد میگه نه ولی دست خودم نیست. . حتی به شوخی بهش گفتم تو که منو دوست داری و نمیخوای ازم جداشی واسه چی اذیتم میکنی؟ گفت کی گفته دوست دارم. منم گفتم وقتی میگی برو بچه ام ببر. تا میگم باشه میرم میگی نه نمیشه ببریش یعنی منو دوست داری دیگه داری بچه مونو بهونه میکنی غیر از اینه؟ خندید و هیچی نگفت. خدا رو شکررابطمون یه مقدار با این حرف من بهتر شده. برام دعا کنید. خیلی تنهام. ممنون دلسوزیت و راهنماییت. راستی قضیه اون آقا پسر و بالا توضیح دادم. اگه جاییش مبهم بود بی زحمت دوباره سوال کنید. ممنون
معاون کلانتر: من هیچ رابطه فیزیکی با اون آقا نداشتم فقط تو محیط دانشگاه یا خیابون و کافی شاپ و این جا ها هم میدیدیم. بیشتر هم دسته جمعی بودیم. تلفنی ام خیلی کم. بیشتر اس ام اس میدادیم. اون آقا پسر چون خیلی دوست داشت با من ازدواج کنه و دلیل دوستیمونم این بود که هم و بشناسیم بعد ایشون بیان خواستگاری. که تو اون مدت من یه چیزایی دیدم که قابل قبولم نبود . واسه همین با این آقا کات کردم. و یک ماه بعد خیلی سنتی واسم خواستگار اومد( همسرم) وقتی اون آقا پسر از طریق دوستامون جریان و فهمید اومد که مثلا رقیب و از میدون به در کنه. امیدوارم پاسخم کامل باشه.
از همگی ممنون.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)