ممنون خاله قزی
حرفهای شمامثل یه تلنگریه که وقتی خوابی باعث بیداریت میشه
اتفاقامن هم تصمیم گرفتم به ایشون فکرنکنم هرچندمیدونم سخته ولی تمام تلاشم رومیکنم سخت ازاین نظرکه یه جورهایی بهش عادت کردم چون زیادندیدمشون مهم نیست ببینم یانه فقط صداش روشنیدم عادت شده ولی تمام تلاشم رومیکنم کنارش بذارم وفرصتهام روازدست ندادم شایدباورتون نشه ولی چندموردخیلی خوب روبخاطرایشون ازدست دادم میدونم اشتباه کردم وقابل جبران هم نیست حداقل سعی میکنم بعدازاین چشمهام روبازکنم وبیهوده منتظرنمونم شماهم برام دعاکنید اسیراحساسات نشم وقتی حرفی زدهمه چی فراموش نکنم وبه این فکرنکنم که خب بیچاره گناهی نداشته بلکه بامنطقم بهش نگاه کنم وبگم بیچاره خودمم که دارم زندگیم روتباه میکنم وبیخودوبیجهت فرصتهام روازدست میدم.
بازم ممنونم
راستی چطورمیتونم جلوی احساساتم روبگیرم هرچندازتکنیک توقف فکراستفاده میکنم ولی بعضی وقتهاوسوسه میشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)