
نوشته اصلی توسط
نوپو
اول از همه باید بگویم چندتا خطای فکری داری که باعث آشفتگی بیشترت شده است :
1- ازدواج و دوستی را با هم یکی می دانی در حالی که دو راه کاملا مخالف هم هستند.
2- اعتماد به نفس خودت را به شدت کاهش داده ای و روی خودت هزارتا عیب می گذاری.
3- مهارت تفکر انتقادی را کنار گذاشته ای و منفعلانه به پدیده های اطرافت نگاه می کنی. همین باعث فشار عصبی زیادی می شود. و اعتماد به نفست را کم می کند.
4- فکر می کنی اگر عده ای از همسالانت راهی را در پیش گرفتند و اتفاقاتی در زندگی شان رخ داد شما هم باید همان کار را بکنی و همان اتفاق ها بیفتد
5- ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خودت مقایسه می کنی.
6- برای هر کاری که می خواهیم انجام دهیم نظر متخصصان باتجربه و امین و عاقل را جویا می شویم و مدت ها مطالعه و تحقیق می کنیم. اما شما به جای این کار ملاک عملت را زندگی چند دختر و پسر کم و سن سال که هنوز هیچ تجربه ای از زندگی ندارند و تازه وارد اجتماع شده اند گذاشته ای.
7- مهارت ارتباط با جنس مخالف را به خوبی فرا نگرفته ای و اسم دوستی دختر و پسر را ارتباط سالم می گذاری. در حالی که ارتباط سالم به هیچ عنوان این نیست.
8- شما باید معیارهای کاملا محکم عقیدتی و اعتقادی داشته باشی که با دلیل و برهان ، تجربه و مطالعه فراوان به آن رسیده باشی و ذره ای شک و تردید در آن نداشته باشی. بعد ملاک عملت و ارتباط هایت را این معیارها قرار دهی نه کارهای هم سن و سالهایت . این گونه تکلیفت با خودت معلوم است و دیگر قرار گرفتن در محیطهای مختلف با خصوصیات مختلف برایت آشفتگی فکری و سردرگمی ایجاد نمی کند چون راهت معلوم است.
علاقه مندی ها (Bookmarks)