دیروز هم با ایشون بودم. خیلی خوب بود. کنار ایشون خیلی احساس خوبی دارم. دوست دارم زودتر ازدواج کنم و به همه نشونش بدم.
اینا نشونه چیه؟
خدا رو شکر مامان ایشون هم با مامان من سه ساعتی حرف زدن و هیچ مشکلی دیگه نیست. (رفته بودیم بیرون)
بعد هم رفتیم رستوران و ناهار مهمونشون کردم. 90 تومن خرجم شد ولی خیلی خوب بود :دی
باز هم دوست دارم بگم از این که کنارش راه میریفتم و باهاش حرف میزدم خیلی حس خوبی داشتم. امروز خیلی زیباتر هم شده بود . تا قرار بعدی دلم خیلی براش تنگ میشه...
با این وضعیت نظر دوستان چیه؟
الان حدود 1 ماهو یه هفتس که همددیگرو می شناسیم.
مامانم به مامان ایشون پیشنهاد داد دو ماه نامزد با یه صیغه محرمیت باشیم بعد عقد دایم.
مامان ایشون گفت دو ماه زیاده. منم قبول دارم. قبول کرد یه ماه باشه. ولیبعد از مراسمات بله برونو معرفی به فامیل.
خواستم بدونم درست داریم پیش میریم؟
پیشنهادی دارین؟
راستی یه چیزی هم هست که یکی کامران جان هم بهش اشاره کرد.
اونم این که من با اولین دختره که دارم راجع به ازدواج صحبت می کنم. ولی مگه اولی نمی تونه بهترین هم باشه؟ این طوری نبودم که کامل چشم و گوش بسته باشم. بالاخره قبلا هم با دخترا (دوست دخترای دوستامو فامیلو و... ) هم صحبت کردم. حتی چند بار با دوست دخترای پسر خالم بیرون رفتم. رستورانو و پارکو اینا. اونم شیطنت پسر خالم بود که می گفت دارم میام دنبالت بریم دو تایی بیرون ولی 2-3 دختر تو ماشینش بود !
ولی من با ایشون که صحبت می کنم خیلی حس خوبی دارم.
نمی دونم ممکنه جو گیر شده باشم؟! آخه بابامم سر به سرم میذاره و میگه اولین دختری که دیدی رو می خوای بگیری ! حس بدی بهم دست میده. ولی من فکر می کنم که نه مطمئنم ایشون رو دوست دارم و می دونم می تونم باهاش خوشبخت شم. مخصوصا حرفای امروزش که زد مطمئن شدم از اون چیزی که فکر می کردم پخته تر و با لیاقت تره. خیلی هم مهربونو دوست داشتنیه.
منتظر راهنمایی هستم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)