با سلام و احترام
raeika گرامی، حس مادرانه شما را در غربت می توان حس کرد. آن هم وقتی که از نظر فکری و احساسی حتی با شوهر و فرزندتون تفاهم ندارید و غریبه غریبه هستید.
بنده به دنبال واکاوی و ریشه یابی این مشکل نیستم که چگونه می توانستید در اینجا نباشید. بلکه به زمان حال به بعد توجه شما را جلب می کنم:
یکم: منطق خودتون را بشناسید. احساسات خود را هم بشناسید و بعد بین آن دو تمایز قائل شوید.
احساس: وضعیت این بچه چی می شه؟ پسرم چه سرنوشتی در انتظارش هست؟ شوهر و فرزندم چرا مرا درک نمی کنند؟
منطق: خدا که خداست و می تواند انسان را به هر چی بکشاند و اجبار کند، اما به اختیار داده و مسئولیت می خواهد و باید جوابگو باشند. ما هم بالاتر از خدا در مورد انسانها قدرت نداریم. راه خیر و شر را به آنها نشان می دهیم تشویق به خوبی ها می کنیم و امکاناتش را هم به عنوان والدین فراهم کنید. حالا انتخاب با فرزندتان هست.
پس از نظر احساسی می توانید متاثر باشید و حتی گاهی اشک بریزید. اما از نظر منطقی وظیفه شما به دوش کشیدن مسئولیت کار دیگران نیست شما باید سهم خودتون را از واقعیت بپذیرید.( جهت اطلاع بیشتر: http://www.hamdardi.net/thread-19908.html )
دوم: نقش خودتون را در زندگی بفهمید و نحوه مواجهه با مشکلات را عقلانی طرح ریزی کنید نه احساسی
ما در لینک ذیل بیشتر توضیح داده ایم. خلاصه اینکه هر کسی در مواجهه با مسائل زندگی بهتر هست که احساسات خود را تحت کنترل قرار دهد و ابزار منطق را در خدمت احساس خود قرار دهد.
http://www.hamdardi.net/thread-12372.html
سوم: شیوه ناکارآمد کنونی شما در امتداد شیوه سابق شماست
شما در زندگی با همسرتون و فرزندتون همیشه به شیوه حرص خوردن از کارهای آنها و ادامه زندگی عادت کرده اید.
اکنون هم همین شیوه ناکارآمد را دارید یعنی حرص خوردن از شوهر و همسرتون، بدون اینکه چیزی تغییر کند.
شما باید به جای تمرکز روی رفتار همسر و پسرتان و به جای نگرانی برای آن بچه، بهتر هست روی خودتان متمرکز بشوید.
شما کجا بودید، کجا هستید، و به کجا می خواهید بروید؟
چقدر انتخاب گر بوده اید؟
شما نظر همسرتون را صحیح نمی دانید و نظر پسرتان را صحیح نمی دانید. اما آنها قوی بر روش غلط خود هستند. اینطور نیست؟
اما شما عقیده دارید که نظر شما درست هست؟ اما شما باز نمی توانید به روش خود بروید؟
علت چیست؟
که همسرتان و پسرتان بر آداب اشتباه خود می روند؟ اما شما به راه صحیح خود نمی توانید بروید؟
ترس؟
نگرانی؟
ناامیدی؟
هزینه پیگیری راه صحیح؟
خلاصه این بند اینست که شما باید خودتون را بشناسید و روی تغییر خودتون و قدرتمند بودن خودتون کار کنید.
چقدر منفعل بوده اید؟
چهارم: به هر حال شوهر و پسرتان باید در دنیا و آخرت جوابگوی اقدامات خود باشند و در این شکی نیست؟!
اما شما در این سقط که خواهان هستید به چه می رسید ؟ چرا خودتون را در گناهی شریک می کنید که مسئولیت مستقیمی در آن نداشته اید؟
دنیا جای عمل و بازخورد آدمهاست. زیاد خودتون مسئولیت کار کسی حتی پسرتان را نپذیرید. اما می توانید کاملا مودبانه، محترمانه و از خیرخواهی تبعات انتخابهایش را بهش گوشزد کنید همانطور که احتمالا قبلا این کار را کرده اید.
خلاصه:
احساس خود را عقب نگه دارید.
مسئولیت کار پسرتان را به عهده خودش بگذارید.
در گناه پسرتان با توصیه به سقط مسئولیتش را نپذیرید.
منفعل نباشید. با قدرت مسیر صحیح خود را پیگیری کنید.
قبول کنید که هرگز نمی توانید با فشار و ناراحتی و نگرانی حق انتخاب کسی را از او بگیرید.
نه نوح فرزندش را توانست از روی دلسوزی در مسیر خود قرار دهد.
نه لوط همسرش را و
نه حضرت محمد(ص) عمویش ابوالهب را
و نه حضرت امام حسن(ع) همسرش را
و ....
اینها نشان می دهد که افراد خود مسئول و جوابگوی مسیری هستند که انتخاب می کنند.










علاقه مندی ها (Bookmarks)