
نوشته اصلی توسط
فرشته اردیبهشت
سلام

خوبین بچه ها؟
من دیروز حال خوبی داشتم خیلی خوشمزه بود

رفتم لب دریا چه ارامشی داشت صدای دریا واقعا ذهنمو ویرایش کرد یه صفایی داد


سه ماه میشد که نرفته بودم
قایق سواری هم کردیم به یاد شما
با خودم فک میکردم اگه بچه های همدردی ام بودن چی میشد چند نفر رو تصور میکردم که اونجا بودن شایدم از کنار هم رد میشیم ولی همو نمیشناسیم تو بانک خیابون ساحل هرجا
گفتم حس خوبم رو به شما منتقل کنم ...
سلام. چقدر زیبا احساستو منتقل کردی. من هم با خوندن نوشته هات تونستم بیام کنار دریاچه. موج آب و شنهای ساحلو با دستم لمس کردم. نسیمشو حس کردم.
منم مدتیه یه بازی ذهنی برای خودم ترتیب دادم. وقتی تو پیاده رو قدم میزنم میرم تو نخ انسانهایی که از کنارم عبور میکنن. با خودم تصور میکنم اون شخص میتونه کدوم یکی از دوستانی باشه که در همدردی یا باقی انجمنهای دنیای مجازی باشه. مثلا دخترای زیبای چادری و محجوبو یوسف گمگشته تصور میکنم. پسرای موُدب و ژیگولو فرهنگ 27 میبینم. دخترای قد بلند و جذابو میشل تصور میکنم. دخترای جوون که تیپ مانتو مغنعه ارگانی دارن شبیه نوپو. یا اونا که صورتی به رنگ مهتاب دارن شبیه مصباح الهدی. و خیلی های دیگه. فقط خدا. پوو . دختر تنها. شیدا. ویدا. حتی فرشته مهربون و مدیر همدردی رو .
فرشته اردیبهشت حالا ببین منو دیروز کنار دریاچه دیدی یا نه؟
پندار نیک . گفتار نیک . کردار نیک
علاقه مندی ها (Bookmarks)