دارم دق میکنم همین یک ساعت پیش رفتم پیشش خیلی دوستانه...
من:به نظرت چیکار کنیم؟
همسرم:نمیدونم.دیگه خسته شدم ازین همه دعوا.نمیتونم اینقدر گریه وناراحتی های تو وخودم رو ببینم.
من:اون سه هفته خیلی عجیب بود اصلا دعوامون نشد نه...
همسرم:سکوت....
من:به نظرت چی باعث شد که بعده یه مدت هرروز دعوا و ناراحتی یهو سه هفته با هم خوب شیم؟
همسرم:....سکوت.....خب یه جاهایی من کوتاه اومدم یه جاهایی تو کوتاه اومدی...
من:به نظرت بازم میتونیم ازون هفته ها داشته باشیم؟
همسرم:...سکوت...بیا بریم رو تخت دراز بکشیم(رو مبل نشسته بودیم)
من:باشه
همسرم:میشه لباستو دراری
من:ولی دوست دارم با هم حرف بزنیم.اینجوری میتونی به حرفام توجه کنی؟
همسرم:باشه حرف هم میزنیم.اره
من ناراحت شدم.
همسرم:خیلی وقتها نمیدونم چجوری حرف بزنم که تو منظورم رو متوجه بشی وناراحت نشی
من:فک کنم اکثر مشکلات ما به تفاوت های زن ومرد بستگی داره بعضی وقت ها قبول دارم که حرف های تو به عنوان یک مرد منطقی هست ولی احساسات زنانه ی من یه چیز دیگه رو میخواد وباید بین این دو یه تعادل برقرار کنیم
همسرم:....سکوت...
وبعد بلند شد رفت و گفت اینجوری بدتر شدم.
هرچی میخوام رابطمون رو درست کنم نمیشه.اگه قهر کنم بدتر میشخ و اگه با مهربونی باشه هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیدیم که به .......می انجامه.حالم ازین روزا به هم میخوره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)