به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 129

Threaded View

  1. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام.
    همچنان حالم بده اما حالا که نمیتونم درس بخونم و تمرکز ندارم لااقل وقتمو بذارم اینجا.

    خصوصیات اخلاقی:
    1.خوبیهاش: دست و دلبازه -اگه هرجا برم با دوستام یا مامان بابام نمیگه نرو-با شخص من تا وقتی خوبه خوش سرو زبونه و شوخه...- با دوستاش اگه جایی میریم ازینکه باهاشون بگم بخندم اصن ناراحت نمیشه-بعععععععضی وقتا واقعا میبینم که دوس داره خوشحالم کنه و من میفهمم-زود جوش میاره زود اروم میشه- یه جورایی میشه گفت دلسوزه(به استثنای خونواده من)

    بدیهاش:
    1.بدبین (فوق العاده.مثلا: عموی ایشون فوت شده.یه شب مراسمشو اوردن خونه ما.همسایه مونن.خودشون اوردن.اومدن و زدن مام نگفتیم نه.حالا میگه بابات مراسمو اورد خونه تون چون میدونس من نمیام توخونه شما میخواس منو جلو دوست و اشنا بد کنه!!!!!!!!!
    یا وقتی مامان باباش سفر بودن مامانم میگف تنهایی ناهار بیا اینجا میگف: فک کردین بااینکارا مامانمو فراموش میکنم؟؟؟میخواین جای مامانمو بگیرین.

    2.حسود(مثلا:یه بار با مامانش دعواش شده بود و قهر بود با مامان منم حرف نمیزد.!!
    با ماشین ما که جایی میرفتیم مامانم جلو می نشست.با ماشین اونا که میرفتیم شوهرم.یه بار به مامانش گف دیگه حق نداری پشت بشینی.مامان الهامم جلو میشینه(من اتفاقی شنیدم.)
    یا وقتی مامانم ماشین خرید میخواس بره سن ماشین خودمونو(ماشین من و شوهرم)بزنه اسم مامانش!!با اینگه خودشون ماشین دارن!...)
    3.تو مشکلات فقط حقو به خودش میده.کلا خیلی خودشو دوس داره.
    4.بی ادب(همین رفتارایی که با ما داره الان قبل ازدواج با خونواده خودش مخصوصا مادرش داشت)
    5.هیچوقت تو جمع رفتار خوبی نداره باهام.دوس داره همه بگن افرین(...)به زنش رو نمیده!!!
    6.فوق العاده مغرور.به این صفتشم افتخار میکنه.
    7.تو جمع(جمعای ما) خودشو خییلی میگیره.
    8.هر خوبی دو بار انجام شه در حقش میشه وظیفه(مامانشم اینو میگف همیشه)
    9.نه مسافرت دوس داره نه مهمونی نه...
    فقط دوس داره صندلی بذاره دم مغازشون بشینه یا با خونواده خودش باشه

    باباش همیشه میگفت این اخلاقای خاصی داره.هرکی هرکی حوصله شو نداره.
    مامانش همیشه نفرینش میکرد.
    اما من فک میکردم مامانش چون ازش بدش میاد اینجوری میگه.باورتون میشه.یه ماه بعد ازدواجمون مامانش به مامانم گفت:
    تو نه از شوهر شانس اوردی نه از داماد.یه سال دیگه میفهمی با کی طرفی.اگه از دستش دیوونه نشدین.
    اما الان انقد پشت پسرشو میگیره و دخالت میکنه و بهش یاد میده انگار نه انگار خودش پسرشو از همه بهتر میشناسه!!!

    کلن ما یه چیزایی دیدیم ازشون.نمیدونم به خاطر فرهنگاس یا سنش یا اینا دیوونه ن اما شاخ در میاوردیم هربار.
    مثلا: شب عروس سلام ما مشکل داشتیم.بابام رفت شاواشش کنه نگرفت.روشو کرد اونور.بابام هی میدوید دنبالش اونم پشتشو میکرد و هلش میداد!!!!!!!!!!!!!!!
    همه مهمونا وسط رقص خشکشون زده بود.
    یا شبه دومی که خونه ما بود.همه خوب خوش خواهرم باهاش شوخی کرد.شوهرمم بهشوخی گفت من فردا شب دارم برات.هنوز زوده میگن دوماد چه صمیمی گرفته.
    خواهرمم با خنده گفت: اوه اوه.پس من از فردا باهات حرف نزنم بهتره.
    هنوزم با خواهرم قهره.میگه تو گفتی باهات حرف نمیزنم!!!
    یا مثلا دانشگاه تهران درس میخوند.رشته عمران.درسو ول کرد اومد اینجا از اول.گریه میکرد که من نمیخوام از خونمون ذور باشم.(منم نبودم هنوز اون روزا.نه که بگین به خاطر زنش بوده)
    اینجا از اول شروع کرد.الان 6 سال دانشجوِیه!!!!!



    - - - Updated - - -

    شغلش:
    مغازه باباش کار میکنه.زیر خونشونه.انصافا پول خوبی میدن بهش.اما من گفتم تا روزی کهتو این مغازه کار کنی من نمیام خونمون باهات زندگی کنم.
    چون نزدیک مامانشیناس میدونم باز دخالتها ادامه داره.از همه بدتر نزدیک مامان بابای منم هست!!!


    - - - Updated - - -

    از دید بقیه:
    فامیل خودشون : قبلا که بهش میگفتن دیوونه.الانو نمیدونم!!!اخه همشون موضع شون عوض شده
    فامیل من : ک میمردن واسش.اما الان هیچکی دوسش نداره.به اسم یه ادم بی تربیت میشناسنش.
    دوستاش : بین دوستاش خدای معرفته!!!


    - - - Updated - - -

    قبلا نماز میخوند.روزه میگرفت.
    اما الان هیچ اعتقادی نداره.هیچی.
    دروغ هم بل زیاد میگه.
    نه هیچ وقت واسش مهم نیس به حرفی که زده عمل کنه.مخصوصا که ضررم پاش باشه.
    ااااااااگههه خوش بیاد یه کارایی میکنه.اما اینطوری که بگه قوول دادم و سرم بره قولم نمیره نیس.
    اتفاقا کلی وعده بهم داده بود که زیر همشون زد.یکیش این که تو زن من شو من قول میدم از داداشت پسر بهتری شنواسه مامانت.قول میدم حق مامانتو از بابات بگیرم و نذارم بابات به مامانت از گل نازکتر بگه.اما الان.... دلش قش میره که بابام مامانمو ضایع کنه

    - - - Updated - - -

    دوست صمیمی:
    دوست زیاد داره.منم مشکلی ندارم با دوستاش و اینکه با هم برنامه زیاد دارن.خیلی شبا خونه های هم میخوابن.
    میدونم که فقط قلیون میکشن.

    منم قبلا خیلی دوس داشتم.الانم دارم اما حوصله شونو ندارم.اینکه میبینم الکی سرخوشن و هیبیخودی میگن میخندن اعصابمو خرد میکنه.قبلا خیلی باهاشون بهم خوش میگذشت اما الان اصصصصصلن نمتونم تحملشون کنم

    - - - Updated - - -

    برنامه ش واسه اینده
    نمیدونم چیه.اینجوری که از بین حرفاش دراوردم :
    با خونواده ها قطع رابطه کنیم.
    بچه دار نشیم.
    مغازه داشته باشه بده اجاره خودشم بیاد مغازه باباش.(اخه میگه نمیتونم ازین محله دل بکنم)

    فک میکردم منصرفش کردم از خیلی ازینا اما فک کنم موفق نبودم.

    - - - Updated - - -

    وابستگی:
    در کل یه وابستگی غیر طبیعی به خونه و خونوادشو این کوچه و دوستای قدیمیو...
    نمیدونم چرا اینجوریه.
    اما یه مسافرتم که میریم دلش تنگ میش باید برگردیم زود.مگه اینکه با مامان باباش باشیم.
    فقطم از خونه و خونواده خودش لذت میبره.به سختی ادمای جدیدو تو زندگی ش راه میده

    نگرانم.میترسم خونمونم بریم خونه بند نشه.سر کار بند نشه.
    اخه خواهرشم اینجوریه.یه سره خونه مامانشهوحتی سرکارشم به زور منتقلش کردن جای مادرشوهرم!
    اونم با خونواده شوهرش جایی نمیرهواما شوهرش همیشه با ایناس.
    حتی وقتی بچه شون دنیا اومد 40روز خونه مادرشوهرم زندگی کردن!!


    - - - Updated - - -

    یه سوالم تو قسمتی که خانوم caspian گفته بودن بخونیم هم بود که خواست ج بدم شاید به درد بخوره.
    اینکه قبل ازدواج رابطه جنسی داشتیم یا نه:
    اره داشتیم.و از هیچ چیزی تو زندگیم اندازه اون روابط پشیمون نیستم.

    همیشه تو زندگیم از ترس از دست دادنش تصمیمای اشتباه گرفتم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید الهام20 تشکرکرده است .

    alireza35 (جمعه 01 آذر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.