به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 24 آبان 92 [ 19:08]
    تاریخ عضویت
    1392-4-15
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    281
    سطح
    5
    Points: 281, Level: 5
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Icon17 سر دوراهی قرار دارم کمکم کنید

    با سلام خدمت دوستان عزیز ....
    یکسال پیش توی دانشگاه با دختر خانمی آشنا شدم که ترم اولش بود و هیچکس رو توی دانشگاه نمیشناخت . آشنایی ما از پرسیدن یه سوال شروع شد . ایشون وارد همون رشته ای شده بودن که من در حال تحصیل بودم . اون موقع من هم تنها بودم و ایشون سوالات دیگشون در مورد رشته و دانشگاهی که قرار بود داخلش درس بخونه رو از من پرسید . احساس کردم که خیلی تنهاست خواستم بهش کمک کنم چون اون شرایطو خودمم تجربه کرده بودم. به نظرم دختر خوبی میومد چون با حرفهایی که میزد معلوم بود از خانواده با فرهنگ و شعوری بیرون اومده و تو مدت قبل از دانشگاه هم همیشه فعال بوده و چندتا مقام تو جشنواره ها و رشته های ورزشی داره .
    کاملا مشخص بود که یه دختر با شخصیته و حتی یه کلمه حرف بی ربط یا خنده بی ربط تو حرفاش نبود. چون از یه شهر دیگه میومد به شهرما واسه دانشگاه ازم خواست که شمارمو داشته باشه تادر مواقع لزوم بهش کمک کنم . منم شمارمو بهش دادم ... اون روز ناهار رو باهم خوردیم و بعدش ایشون رفتن.
    کم کم از ترم تحصیلی گذشت و من با این خانم که 6 سال از خودم کوچیکتره رابطم بیشتر شد تاجاییکه هردومون از رفتار و شخصیت همدیگه خوشمون اومد و به هم دیگه پیشنهاد ازدواج دادیم.
    قرار شد من مامانمو واسه دیدن ایشون به دانشگاه ببرم . البته اینم بگم که ما بیشتر حرفامون با اس ام اس یا توی دانشگاه بهم زده بودیم و به توافق رسیده بودیم.
    روزی که در مورد ایشون با مامانم حرف زدم زیاد تمایل نداشتن چون دوس داشت خودش بره برام دختر پیدا منه . بالاخره مامانم واسه دیدن ایشون اومد و حدود یکساعتی باهم حرف زدن .
    بعد از دو روز از مامانم نظرش رو پرسیدم که فهمیدم مخالف شدیده و دلیل مخالفتش هم قد دخترخانمه که از من حدود20 سانت کوتاهتره یعنی 153 سانت . و همچنین سبزه بودن صورتش
    دلایلی که برای من قانع کننده نبود .
    من عاشق این دخترم چون واقعا خوش اخلاقه ، مهربونه ، راستگوئه ، با شخصیته و خیلی صفات مثبت دیگه . باور کنید من تا حالا هیچ نکته منفی ازش ندیدم که بخام دلزده بشم . از نظر ظاهر هم به دل من نشسته چون هم صورت عروسکی و زیبایی داره هم اندامش تو دل برو هست.
    فقط از بس که مامانم گفته قدش کوتاس دلسرد شدم ولی دوس ندارم همچین دختری رو از دست بدم خیلی دارم غصه میخورم وقتی وضعیت جامعه رو میبینم دوس دارم گریه کنم که چرا مامان من بخاطر دلایل شخصیش نمیذاره به دختر مورد علاقم برسم. این دختر خانمم از وقتی فهمیده مامان من به خاطر چی مخالفه همش غصه میخوره . اونم منو خیلی دوس داره و گفته حاضرم بخاطرت از خیلی چیزا مثل مهریه و عروسی سنگین و ... بگذرم
    تورو خدا کمک کنید ..... چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید پسر شیرازی تشکرکرده است .

    جاثیه (جمعه 24 آبان 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.