طناز ، اینقدر خودخواه نباش ،
مگه نگفتی می خواهی کسی که قبلا بودی نباشی ، مگه نگفتی می خواهی روش زندگی ات رو عوض کنی ؟؟؟
پس کوش؟
گفتی تغیر روش می دهم ، پس چی شد؟
شوهرت آخرش تو رو ول میکنه میره ها ، اون وقت دیگه هرکاری بکنی بازهم تو رو نمی خواهد ها
راهی که تو داری می روی ، را من 4 سال پیش رفتم ،
می دونی آخرش به کجا رسیدم... شوهرم ، از من و زندگی دلزده شد ... از همه چی دست کشید و من رو به یک بچه تنها گذاشت و رفت .... دیگه حاضر نشد با هم زندگی کنیم .... هرچقدر به شوهرم التماس می کردم که من عوض می شوم ، من تغییر می کنم ، تو رو خدا یه فرصت دیگه بهم بده ... شوهرم همش می گفت ، دوستت دارم ، ولی نمی خوام باهات زندگی کنم ...
تا به این تالار رسیدم ... وقتی مشکلاتم رو گفتم ، دیگران بهم راهکار دادند ، همشون می گفتند ، به شوهرت کاری نداشته باش ، روی خودت کار کن ... تو رفتارت رو عوض کن ... تو صبوری کن ....
شالوده ی همه اون راهکارها این بود که من واقعا باید تغییر روش بدهم و تا من عوض نشوم ، به هیچ عنوان زندگی ام عوض نخواهد شد
خیلی سخت بود ، ولی تلاشم رو کردم تا تغییر کنم
تو هم اگر واقعا می خواهی زندگی ات از هم نباشه ، اگر لاف عاشقی نمیزنی و دروغ نمی گویی که شوهرت را دوست داری ، به راهکارها توجه کن











علاقه مندی ها (Bookmarks)