[quote=دختر بیخیال;304827][quote]منم نگفتم تو روت میگن که من مقصرم تاییدت کنن.
دیگه ادما خودشون که میدونن که مقصرن خودسونو که نمیتونن گول بزنن.
اما تو رفتارش نشون نمیده چون غرور کاذب دارن
فکر میکنن مردونگیشون میره زیر سوال.

راستش مطمئن هستم ذره ای متوجه اشتباهش نمی شه. چون خودشو عقل کل داره.

بیا یمدت بیخیال شوهرت باش رو خودت کار کن. مثه قبل رو اعتماد بنفست کار کن .
در مقابل کاراش جبهه گیری نکن خونسرد باش
خودتو اذیت نکن.
بخودت بیشتر برس.

من الان هم خیلی به خودم می رسم اما فایده ای نداره. هم به لحاظ ظاهر و هم به لحاظ روانی.

من نمیگم خودتو گول بزن واسه همیشه. اما الان تو شک کردی و مدرک نداری.

میدونم شک دارم اما مطمئنم حس ششم زنانه هیچ وقت اشتباه نمی کنه.(یعنی تا حالا که اینجوری بوده)

متاسفانه شما اشتباه کردین باید همون موقع عقد عاقلانه تر رفتار میکردین. نمیشه بگین از ترس خانواده و بهم خوردن عروسی میترسیدم. اینجوری که بهتر بود تا زندگی همیشه با ترس.
باید چی کار میکردم؟ قضیه رو تو خانواده ها مطرح می کردم؟ خانواده اش حاضرن به سرش قسم بخورن! خودمو کوچیک می کردم!



- - - Updated - - -

دختر بیخیال عزیز
بهر حال ممنون از حرفهای قشنگی که زدی، حتما اینا رو مطرح می کنم.
امروز بهم میگه می خوام برم سفر. تنها............
همیشه اینجوریه، دوست سفرای خاص رو تنها بره. مثلا توی این فکره که فرصت مطالعاتی 6-7 ماهه بگیره بره خارج و منو نبره. همش میگه دوستام بدون زن رفتن. میگم خوب منم پس میرم فرصت مطالعاتی یه کشور دیگه. میگه نه اگه قرار باشه توهم بری باید بیای همون کشوری که من میرم. اما آخرش باز منکر بردن من میشه.
هر چند وقت به بهونه درس میره تهران (دانشجوی اونجاست). می دونم میخواد ازمن دور باشه. آخه من چی کار کردم که از من خوشش نمیاد؟
راستش من خیلی تلاش میکنم برای رهایی از عدم وابستگی، اما نتیجه عکس میده.

- - - Updated - - -

ممنون kamr عزیز. دو مورد اول خیلی خوب. به خصوص اولی که یه سری راهکار هم داده بود اما از دومی یه خورده ترسیدم چون گفته بود یه بیماری روانی محسوب میشه و من میدونم درمان بیماری روانی خیلی زمان بره!
وضعیت من عین معتادیه که همش میگن میدونی اعتیاد بده؟ میگه: بله
ولی وقتی بهش میگن خوب تو که میدونی ترک کن، میگه: می خوام اما نمی تونم باید یکی کمکم کنه!