نقل قول نوشته اصلی توسط mhsta1992 نمایش پست ها
سلام بر همگی
باور کنید همه اش تقصیر خود ماست که این اتفاقات روز به روز دارن تو جامعه ما بیشتر و بیشتر میشن. چرا چون که این اختلاط و همه مشکلاتی را که به وجود می آورد می بینیم و هیچ واکنشی نشان نمی دهیم. مگر غیر از این است که سرچشمه همه این مشکلات این است که دختر ها و پسر ها به عناوین مختلفی مانند همکلاسی بودن با هم می گردند، می گویند می خندند و کلا راحت هستند. و اینکه دختران از اینکه دختران از اینکه زیبایی هی خود را نشان بدهند هیچ ابایی ندارند و هیچ کس نیست که با این رفتار ها برخوردی بکند.
m.o.d. عزیز! آیا غیر از این است که شما الان دارید به خاطر رابطه ای درد می کشید که اسلام آن را منع کرده بود؟ لابد دلیلی داشته که اسلام رابطه رومانتیک میان دو نامحرم را حرام دانسته است، و دلیل آن هم همین است که می بینیم: روابط احساسی شدید و غیر قابل کنترلی پدید می آید که در نهایت تنها برای ما آسیب روحی به بار خواهند داشت. و از طرف دیگر کسی که از رابطه با نامحرم قبل از ازدواج نتواند اجتناب کند، بعد از ازدواج هم ممکن است نتواند اجتناب کند. دوست عزیز علت این که نامزدتان به شما خیانت کرد این بود که حیا از جامعه رفته است. نامزد شما ابایی نداشت از اینکه با پسر های دیگر راحت برخورد کند و با آنها رابطه به اصطلاح دوستانه داشته باشد در حالی که همه این فسادها از همین برخوردهای بدون حیا و پرهیز نشات می گیرند که متاسفانه اکثرشان در این فضای مختلط دانشگاه رخ می دهد که زمینه را برای این مسائل فراهم می کند. ولی ما به جای اینکه با این جو مبارزه کنیم از آن حمایت می کنیم و تلاشهایی را که برای کنترل این اوضاع می شود را محدود کننده می نامیم. به جای آنکه به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خود عمل کنیم و افراد را از این روابط راحت و بدون قید با نامحرمان بر حذر بداریم می گوییم که افراد باید آزاد باشند. به جای اینکه با بی حجابی مبارزه کنیم می گوییم که همه باید آن گونه که می خواهند بپوشند در حالی که می بینیم که این پوششهای تحریک کننده هستند که قلب هایمان را به سوی گناه و خطا می لغزانند.
تا وقتی که حیا و عفاف را به جامعه مان باز نگردانیم هر روز باید اینگونه رنجها را تحمل کنیم.
در نهایت این دوست عزیزم را به اطاعت از دستورات اسلام دعوت می کنم که همانا تنها راه رستگاری ماست. از نامحرمان دوری کن، عبادت خدا را از یاد نبر و در آخر با عقل دختری را انتخاب کن که عفیف باشد، حجابش را رعایت کند و نامحرمان را با زیباییش جذب نمی کند و از پسران دوری می کند. خودت هم اینگونه باش. انشا ا.. که خدا کمکت خواهد کرد.
با سلام و تشکر خدمت شما .
شما کاملا درست میفرماید . اتفاقا منم بهش قبلا میگفتم من جیز زیادی ازت نمیخوام و فقط میخوام تو که ادعای مسلمونیت میشه و نماز میخونی پس بر طبق گفته اسلام عمل کنی.
ولی متاسفانه با حرفایی مثل من نماز میخونم و روزه میگیرم و این حرفا قصد داشت خدا رو هم فریب بده . تازه منم دعوت میکرد به نماز . حتی میگفت اگه منو میخوای باید نماز قضاهاتو بخونی

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط deniz90 نمایش پست ها
http://www.hamdardi.net/thread-30792.html#post301070 فکر کنم این تاپیک هم برا شما بوده. آدما وقتی بخوان رابطه رو هم تموم کنن نباید به شخصیت هم توهین نکنن. " به دختره هم زنگ زدم گفتم دیگه کاری به کارت ندارم . راستش من خیلی اشتباه کردم . بهش گفتم تو ارزش منو نداشتی تو در شان من نبودی . من برات زیاد بودم و گفتم که یه دختری هم اومده و اونو دیده و اومد بهم گفت خاک تو سرت این دختر اصلا در حد تو نیست که تو میخواستی بگیریش . بهش گفتم خوشحالم که تموم شد. گفتم من خیلی از تو سرترم . برا من خیلی خوشکل تر از تو پیدا میشه. کسایی هستن برا من که تو خاک پاشونم نمیشی . اینا رو گفتم و گوشی رو قطع کردم اونم چیزی برا گفتن نداشت ولی فهمیدم بغض گلوشو گرفته . و رفتم طرف دانشگاه خودم "
خونسردی و آروم بودن بیشتر تاثیر گذارتره. بعد از این همه اتفاق حتی زنگ زدن های شما به این خانم اشتباهه محضه و دنبال دلایل برا بدبخت شدن این خانم نگردید شما فقط به فکر زندگی خودتون باشید. ایشون خیانت کردن و شمام تموم کنید رابطه رو همین!!!!! . در ضمن نامزد در کشور ما به کسی اطلاق میشه که عقد کرده باشه .
با تشکر از نظر خوبتون .
با کمک بچه های همدردی که دست تک تکشون رو میبوسم . تونستم تصمیم درستی بگیرم و دیگه کلا باور کنم که اون مال من نبود و یه دوست بود که اومد و رفت .
از قدیم گفتن خلایق هر چه لایق.
در رابطه با اون پست هم . خیر . اون پست مال کسی هست که اینجا رو به من معرفی کرده . و کمکم کرد بتونم اینجا پست بزنم.

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط keyvan نمایش پست ها
سلام، مشکلت را خواندم و با وجود اینکه خیلی متأثر شدم اما برایت خوشحالم.دوستان همدردی تا انجا که توانستند شما را راهنمایی کردند و همچنین همراهی و همدلی.

گاهی وقت ها در زندگی ما آدم ها اتفاق های ناخوشایندی می افته، در حالی که تمام تلاش ما در مسیر مثبت بوده و هیچگاه تصور این نوع مسائل را نداشته ایم. برایمان پذیریش آن سخت است، اما باید بپذیریم و بعد فراموش کنیم. دروغ است اگر بگویم برای همیشه فراموش می کنی اما بعد از مدتی فقط به عنوان یک مسئله ساده به آن نگاه خواهی کرد.

دوست جوان من، بر اساس تجربه خودم برایت بگویم، تجربه ای که بهای آن برای من خیلی گران تمام شد.هیچ چیز ارزشمندتر از وجود عزیز خودت نیست. و هیچ چیز در این دنیا انقدر ارزشمند نیست که بخواهد مانع خواسته ها و یا یک زندگی به دور از دغدغه و پریشانی باشد.روز های خوش جوانی برگشت ندارد، روزهای که می تواند طلایی ترین زندگی را برای تو رقم بزند.

نمی توانم بگویم کاملا" درکت می کنم، اما می فهمم چه حس و حالی داری، می فهمم که برایت سخت است، می فهمم که در این دو سال همیشه به فکر روزهای خوب بودی ، می فهمم که همیشه در رویاهایت در زیر یک سقف با او بودی، و خوب می دانم که گذشتن از آنچه که برای خودت مهیا کرده بودی دشوار است. اما باور کن زندگی و ثانیه و ثانیه آن خیلی مهمتر از این ها است.

با دیدن اسم و حتی کوچک ترین نشانه از او دلت می گیرد،گاهی وقت ها به یاد او می افتی، گاهی وقت ها دلت سخت می گیرد و دوست داری ای کاش او در کنارت باشد، همه این موارد تنها به دلیل درگیر بودن احساسات شما است، شما شاید نتوانی مانع این تفکرات شوی ولی می توانی احساست را مدیریت کنی و اجازه ندهی بیشتر از این موجب آزارت شود.

قدر این لحظات زندگی ات را بدان و سعی کن با تسلط بر وضعیت موجود کمترین آسیب را بر خودت وارد کنی.

هم او را و هم این موضوع را فراموش کن.

از انتقام حرف زدی، چند روز پیش در شهر ما اتفاقی افتاد که می خواهم برایت تعریف کنم


او هم به نامزدش مشکوک شده بود، پیگیر شد و تعقیبش کرد،اما نه یک بار نه دو بار چند بار دید که سوار یک ماشین مدل بالا می شود.پیش خودش فکر کرد که شاید واقعا" برای نامزدم کم گذاشته ام، خیلی ساده و زود یک ماشین دقیقا" از همان مدل و همان رنگ خرید و بعد با نامزدش تماس گرفت و او را دعوت به ملاقات کرد.
رفتن جاده بیرون شهر، به نامزدش گفت چند بار تو را با یک پسر و با همچنین مدل ماشینی دیده ام؛ اما دختر انکار کرد؛ گفت اگر مشکلت فقط همین ماشین است؛ من به عشق تو این رو خریدم، اما چرا با اون پسر؟ باز دختر انکار می کند، در نهایت (گویا) بعد از جر و بحث پسر از فرط عصبانیت در داخل ماشین دختر را خفه می کند!
پسر که از دیدن این وضعیت و مرگ همسر آینده اش به دست خودش شوکه شده بود، شاهرگ خودش رو زد و هر دو قربانی یک رابطه نابجا و یک اقدام غلط شدند.

البته قبل اینکه خودش را هم بکشد، با یکی از دوستانش تماس میگیرد و تمام حرف های که گفته شده بود را برای او بیان می کند من هم از زبان دوستش این رو برای شما تعریف کردم.

پس سعی کن فرامش کنی
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
متشکرم که بنده رو راهنمایی کردید . سخنان شما همانند سایر دوستان برام کارسازه . و در واقع شما دوستان بودید که راه درست رو به من نشون دادید . چون نفرت کورم کرده بود.