بچه ها من اومدم .
با شوهرم اومدیم خونه.شوهرم نیومد معزرت خواهی کنه .وقتی خونرو دیدم نتونستم خودمو کنترل کنم کلی گریه کردم .غر زدم .گفتم خانوادت به چه حقی زندگیه منو زیرو رو کردن؟
شوهرم واسشون کلی خرید کرده بود.خریدایی که هیچ وقت واسه من نکرده بود .همه وسایلمو جا به جا کردن.دکوراسیون خونرو کلان تغیر دادن.حالا شوهرم واسه ماست مالی میگه خودم بهشون گفتم.چون رفته بودی حرصمو اینجوری خالی کردم.بدش کلی نازمو کشید.گفت فردا هرطور خاستی خونرو بچین.از دسته خودم کلافم.نتونستم خودمو کنترل کنم..دلم میخاد مادر شوهرمو بزنم له کنم.انگار قرار بوده تا ابد اینجا باشه که اینجوری اختیارداری کرده..بچه ها من الان خونم هستم.بیان بگین چکار کنم؟چه جوری جذبش کنم به خودم؟
مادرش رفته به همه فامیلش گفته ما قهر کردیم.به شوهرم میگم میگه من چکار کنم.بهش گفتم نگو.بهش گفتم وقتی ی قضیه چند بار تکرار میشه نباید جلوشو بگیری؟دفع اولش نیست که..ولی بازم از دسته خودم ناراحتم نباید اینارم میگفتم نه؟؟ولی آخه چکار کنم؟؟بچه ها کمکم کنین.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)