انقد میترسم که حتی جرات ندارم اسم خودمو اینجا بذارم
سلام عزیزم: میبینی چقدر سخته زندگی با استرس؛من یه فکری به نظرم رسیده اینکه خودم به مریضی اعصاب بزنم تا به بهونه من اونم بیاد پیش روانشناس. چون با این وضع زندگی غیر قابل تحمله. بدبینی و شکاکی و فحش و کتک ،نمیدونم به چه جرمی این مصیبتا سرم میاد؟
- - - Updated - - -
سلام :منم از همین میترسم که شوهرم یه پارانوئیدی باشه از یه طرفم فکر میکنم مشکل از اخلاق مامانش باشه اون همش به پدر شوهرم گیر میده تازه خواهرشوهرم هم به شوهرش شک داره یه بار شوهرش رفته بود ماموریت تولابی هتل بوده گوشیش انتن نمیداد یه بلایی سر بدبخت اورد.واسه همین شک دارم به نظرتون در کل قابل درمانه؟؟؟در ضمن رگشو نزد چاقو رو برداشت منو تهدید کنه دستشو برید خودشو دوست داره عمرا بلایی سر خودش بیاره هر چی بدبختیه سر منه بیچاره است









علاقه مندی ها (Bookmarks)