به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 مرداد 93 [ 17:46]
    تاریخ عضویت
    1392-4-14
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    743
    سطح
    14
    Points: 743, Level: 14
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    54

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    فاصله کیلومتری ما

    من و نامزدم هیچ علاقه ای بهم نداریم. نه دوست داریم صدای همو بشنویم نه با هم باشیم نه بیرون بریم. هیچوقت دلش تنگ نمیشه و نمیاد منو ببینه نه خونه نه بیرون. یمدت همش من برا زیادتر نشدن فاصله، علارقم میلم پیشنهاد بیرون رفتن میدادم که دیدم استقبال نمیکنه و هردفه دنبال بهانست واسه دررفتن، منم بیخیال شدم دیگه. باورکنید اگه من نخوام شاید ماهها هم نخواد همو ببینیم.
    ایشون خیلی آدم توداریه، و حرف دلش رو راحت بهم نمیزنه و ازم هیچوقت مستقیم تقاضایی برای بهبود رابطه یا مسائلی که باعث ناراحتیش میشه نمیگه، کاملا برعکس من که حرف دلم رو زبونمه . همیشه بجای حل مشکل سعی در بدتر کردن داره، مثلا یرفتارم که باعث ناراحتیش شه بجای اینکه بهم بگه تا سعی کنم خودمو اصلاح کنم، خودش عین رفتارای منو تقلید میکنه و بدون درک و دیدن خوبیای دیگم، این بدیارو به بدیاش اضافه میکنه.
    قبل ازدواج خیلی باهم صمیمی بودیم و از جزئی ترین مسائل زندگی هم لحظه به لحظه خبر داشتیم ولی الان که 1ساله عقدیم کاملا مث غریبه هستیم که حتی از کلیات کارای هم هم شاید خبر نداشته باشیم و بهم نگیم. حس میکنم اون منو به چشم رقیب خودش میدونه نه شریک زندگی. همش میخواد با حرف، خودش رو بکشه بالا و منو کوچیک جلوه بده و اعتمادبنفسمو بگیره. با اینکه من موقعیت اجتماعیمو دارم هرچند درآمد چندانی ندارم ولی ایشون تازه موقعیت شغلیش تثبیت شده و دقیقا رفتارش مث تازه به دوران رسیده هاست!!! خودشو کاملا از من جدا میدونه و متعلق به خونوادش...
    دلیلش از نظر من : 1- دوستی طولانیمون باعث شده دیگه جذابیتمون رو واسه هم از دست بدیم. 2- تلاش خونوادش برای دور کردن ما از هم 3- یسری دعواهایی که سر خساستهای ایشون و انتظارات از هم پیش اومده
    ایشون هیچ مشکلی رو از جانب خودش نمیبینه و کاملا از این شرایط راضیه. همش منو مقصر میدونه و ازم توقع داره. به کوچکترین نیازم توجه نداره.
    من عملا جزء اولویتهای آخر زندگیش محسوب میشم. بعد از کارش خونوادش دوستاش درسش و.... .
    دلم حامی میخواد، مرد میخواد، محبت میخواد، نازکشیدن میخواد. ولی اون همش منتظره عمل منه تا کوچکترین عکس العملی نشون بده حتی انجام یه خدمت کوچیک و یا یه بوسه.اصلا حس نمیکنم متاهلم. خیلی خیلی تنهام.
    صحبت هم کاررو بدتر میکنه چون نمیشه باهاش حرف زد. هرچی که میگم بدون اینکه ذره ای گوش بده به حرف و اعتراضاتم، دنبال جواب دادن و مقابله به مثله.
    دیگه ذره ای رو رابطمون کنترل ندارم و خیلی خستم از تلاشهای بی نتیجه.
    ببخشید اگه پراکنده نوشتم. واقعا درمانده شدم و موندم که چکار باید کنم؟؟
    ویرایش توسط rozaa : پنجشنبه 11 مهر 92 در ساعت 16:30


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.