من به شوهرم موارد زیر رو ایمیل کردم:
مقایسه اصلا درست نیست. چون شرایط من و خواهرم اصلا اصلا یکی نیست. خواهرم از من بزرگتره. 4 سال یعنی 34 سالشه. ما نباید انتظار داشته باشیم بابام همونقدر سخت گیری کنه که برای من کرده. دختر 26 ساله و 34 ساله؟خیلی فرق دارن هر کسی حاضر نمیشه با یک دختر 34 ساله ازوداج کنه. به هر حال ما دوتا که کوچیکتر از اون بودیم ازدواج کردیم .خواهرم الان سنش دیگه بالاست .بابا مامانم مجبورن یک ذره منعطف تر باشند تا زودتر سرو سامون بگیره دیگه 25 سالش نیست که بخوان به هر چی گیر بدن.
من اوایل ناراحت شدم اما الان به نظرم اصلا اصلا نباید خودمو با آن مقایسه کنم. اگر روی تو هم سختگیری کردن به خاطره این بوده که شرایط فرق داشته من سنم کمتر بوده خواهر بزرگم ازدواج نکرده بوده و هنوز جا داشتم. شاید آنها فکر می کردن من ویژگی های بهتری از خواهرم داشتم مثلا نمی خواستن روی زندکی من ریسک کنند.
یک موضوع دیگه تحقیق بوده که مجبور شدن برن ترکیه. چون واسه پسره امکان اومدن به تهران نبوده . باید چیکار می کردن؟ بابام که نمیتونسه بره، خواهرم رو هم تنها نمی تونسه بفرسته محبور شده مامانمو فرستاده تا برن پسره رو از نزدیک ببینن.تا پسره هم اونو ببینه. حق داشتن نگران باشن ؛ به نظرت اگر خواهر خودت 34 سالش باشه یک چنین شرایطی داشته باشه می تونید بسپرید دست کسی که حتی نتونستین یکبار ببینینش .
شرایط خواهرم خیلی سخته دلم واسش میسوزه. اون الان توی دلش ناراحت هم هست که بابام هیچ شرطی نذاشت و ترسید حرف بزنه رو دستش بمونم. پیش خودش می گه برای دو تا خواهر دیگم سخت گیری می کرد اما بخاطر شرایط من و سن و سالم ... به هر چیزی راضی است. توی دل خواهرم یا بابا مامانم الان ممکنه خیلی غم ها و سوالها و حرفها باشه که نمی تونند بگن.
من کاملا به تو حق می دم که ناراحت بشی فقط اینو در نظر بگیر خواهرم از آن موقعی که آمدی خاستگاری من 8 سال بزرگتره. بیا درکش کنیم.ایشالا که انتخابش درست باشه.من و تو هم دو چیز نابرابر رو مقایسه می کنیم که چی بشه ؟ نمی خوام به خاطر یک نفر سومی زندگی خودمو خراب کنم.
(داخل پرانتز اینم بدون که من از اتفاقایی که باعث شدم بیافته پشیمونم . خیلی)
...
در حوابه من این ایمیل رو زد :
اولا برای خانواده من دختره 34 ساله با 20 ساله فرق نداره بخوان ازدواج کنند حرف دل خواهرام بیشتر مهمه مامان بابام. دوما چرند تحویله من نده تو نمی خواد درس زندگی به من بدی. همون موقع زندگی منم نابود شد چه 26 سالم بود چه 36 سالم. به درک که خانوادت شرطی برای خواهرت نذاشتن . بیخود کردن با زندگی من بازی کردن اصلا برن جهنم همشون. من با تو مشکل دارم . تو منو نابود کردی نه اونها. مسائل رو نپیچون . من هر کاری کنم نمی تونم ببخشمت. شرمنده ولی نمی تونم .
الان نمی دونم جی کار کنم عقد خواهرم هم یکشنبه یا دوشنبه هست و همسرم میگه نمیام








علاقه مندی ها (Bookmarks)