به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 87

Threaded View

  1. #11
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط alias136790 نمایش پست ها
    متوجه منظورت نشدم نیلا،
    اما اگه منظور اینه که بحث تاپیک رو به انحراف کشوندیم ، درست میفرمائین. من سعی میکنم دیگه تو این تاپیک نحرفم.
    اما منظورت این بود که هر کدوم یه تاپیک جداگانه بزنیم ، یا اینکه یه تاپیک جداگانه بزنیم و از تجربیاتمون بگیم؟
    چون من درباره مشکلم تو یه وبسایت دیگه پیگیر هستم، نخواستم دیگه تو این وبسایت دنبالش باشم.
    منظور خانوم نیلا این هست که یه گروه تشکیل بدیم و چون مشکلات مشابهه داریم تجربیاتی که در راه بهبود داشتیم رو با هم به اشتراک بزاریم
    از نظر من هم پیشنهاد بسیار خوبی هست و اصولا یکی از شیوه های درمان برای ما، گروه درمانی هست
    ولی اینکه چطور این گروه تشکیل بشه من هنوز یه مقدار تردید دارم ولی دارم روش فکر میکنم که باهم در ارتباط باشیم که بسیار میتونه مفید باشه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط alias136790 نمایش پست ها
    خانم m_ero شما زندگی موفقی دارین، لااقل وضعتون از من بهتره، فک کنم بهتره خدا رو شاکر باشیم. یکی از دلایلی که من به روانشناس مراجعه میکردم، این بود که یه نفر به حرفام گوش بده. اینقدر آدم زیاد فکر میکنه ، آخرش آرمان گرا میشه، مثلا من فکر میکردم اگه برم خارج وضع بهتری دارم هم از نظر درمان هم از نظر کار در حالی که حتی یکم هم اجتماعی نیستم، یا الان وضع جوریه که از هیچکدوم از آدمای اطراف خوشم نمیاد حتی با خانواده هم یک کلمه حرف نمیزنم. و اینقدر آدم مشغولیت ذهنی پیدا میکنه که آخرش نمیتونه متوقفش کنه، لامصب درست موقع خواب هر چی فکر و نگرانی هست به ذهن آدم میاد، هی ذهن رو منصرف میکنی باز فکره به ذهن میاد. نتیجه اینکه برای منحرف کردن خودم، من قبل از خواب سعی میکنم به یه تخیل زیبا فکر کنم، و سعی میکنم فکر رو به همین موضوع ادامه بدم یا گاهی که اضطراب هم دارم قبل خواب یه آهنگ کلاسیک یا قرآن گوش بدم. البته گاهی چون نگران میشم که نکنه فلان کار رو فراموش کنم،روی یه کاغذ یادداشتش میکنم.
    من از دوستان میخوام که اگه راهکاری برای مشکلاتشون یا مشکل ما دارن یا مقاله یا کتاب الکترونیکی میشناسن به ما معرفی کنن. لااقل اینجوری میتونیم از تجربیات هم استفاده کنیم.

    .
    یکی از دوستان کتاب از حال بد به حال خوب، شناخت درمانی، اثر دیوید برنز رو به من پیشنهاد کردن و میگن خیلی میتونه مفید باشه
    من هنوز نتونستم کتاب رو تهیه کنم ولی امتحانش هیچ ضرری نداره و توصیه میکنم این کتاب رو تهیه کنید تا با هم شروع کنیم مطالعه رو راهکاری درمانش رو

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط m_eros نمایش پست ها
    باور کنین من همیشه خدارو به خاطر چیزایی که یهم داده شکر میکنم خیلی وقتا هم معجزه خدارو تو زندگیم دیدم.و واقعا اعتقاد دارم .
    ولی از نظر ذهنی خیلی با خودم درگیرم دائم به همه چیز فکر میکنم .
    نمیدونم چطور این حالتو بر طرف کنم گاهی سعیمو میکنم ولی موقتیه.
    نمیدونم چطور خلا ای که باید توسط خودم پر شه از دیگران نخوام . تو خودم دنبالش بگردم نه تو آدمای دور و برم .


    مثلا همین امشب یه اتفاقی واسم افتاد ، قرار بود واسه یه نفر یه چیزی ببرم نشونش بدم اما کاری واسم پیش اومد نتونستم بهش پیام دادم که نمیتونم بیارم اونم گفت اگه میخواستی میاوردی امروزو فردا نمیکردی دیگه نمیخوام ....خیلی ناراحت شدم و چون انتظارشو نداشتم دوباره تموم اون حالتای استرسی بهم دست داد تا همین یک ساعت پیش که بهش زنگ زدم و اول بابت اینکه نتونستم برم عذز خواهی کردم بعدش هم دلیلشو توضیح دادم و گفتم قضاوتت راجع به من نادرست بود و اونم گفت که نه اصلا ناراحت نشده و خواست واسش ببرم ... آخرشم کلی ازم تشکر کرد . این یه موضوعی بود که حلش کردم به خاطر خودمم این کارو کردم چون اگه حل نمیشد ذهنم دائما درگیرش بود
    ولی در مقابل چنین برخوردایی اونقد استرسی میشم همش نگرانم که وای چرا اینطوری شد چرا از دستم ناراحت شد با اینکه میدونم اون فکرش اشتباهه من مقصر نیستم!
    اما قبل از اینکه بهش بزنگم با خودم طی کردم که ممکنه هر برخوردی ازش ببینم و اونجا دیگه اونه که شخصیت خودشو نشون میده چون من قصدم صلح بوده و با این ذهنیت زنگ زدم با اینکه میدونم اگه برخورد بدی میکرد بازم بهم میریختم .
    این موارد تا دلتون بخواد تو زندگی هست اما واقعا چطور آدمی مثه من باید باهاشون کنار بیاد و خودشو به خاطر کسایی که دوس داره سرزنش نکنه و انتظار نداشته باشه همیشه رفتارشون خوب باشه و بتونه بپذیره دیگرانو بدون اسیب زدن به خودش!!

    - - - Updated - - -



    موافقم با این حرفاتون اما مشکم اینه که نمیتونم ... بیش از اندازه بعضی چیزارو جدی میگیرم و فقط به خودم اسیب میزنم. چون طرفم همیشه کسیه که واسم ارزش داره .
    الانم کلا ازین روابط دوری میکنم
    ببینید چیزی که من مطالعه کردم برای مشکلات ما دروان دارویی فقط 20% قضیه هست اونم فقط کنترل شیمیایی مقابله با استرس و حملات اضطراب و فوبیا
    80% درمان، رفتار درمانی و شناخت درمانی هست که باید انجام بشه
    خوبی اختلال ما اینه که اولا خودمون میدونین این مشکل از درون خودمون هست و واقعیت نداره و یکی هم اینکه معمولا افراد باضریب هوشی بالا دچار این اختلال میشن
    پس ما اگر شناخت درستی از مشکلمون پیدا کنین و شیوه های رفتار درمانی رو یاد بگیریم خیلی خوب میتونیم بر مشکلاتمون غلبه کنیم

    کتابی که معرفی کردم رو شما هم اگر تونستین تهیه کنین و مطالعه کنین تا قدم قدم جلو بریم و به زودی زود شادی و ارامش حتما حاکم میشه بر زندگیمون و به مراحلی که لایقش هستیم دست پیدا میکنیم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط m_eros نمایش پست ها
    باور کنین من همیشه خدارو به خاطر چیزایی که یهم داده شکر میکنم خیلی وقتا هم معجزه خدارو تو زندگیم دیدم.و واقعا اعتقاد دارم .
    ولی از نظر ذهنی خیلی با خودم درگیرم دائم به همه چیز فکر میکنم .
    نمیدونم چطور این حالتو بر طرف کنم گاهی سعیمو میکنم ولی موقتیه.
    نمیدونم چطور خلا ای که باید توسط خودم پر شه از دیگران نخوام . تو خودم دنبالش بگردم نه تو آدمای دور و برم .


    مثلا همین امشب یه اتفاقی واسم افتاد ، قرار بود واسه یه نفر یه چیزی ببرم نشونش بدم اما کاری واسم پیش اومد نتونستم بهش پیام دادم که نمیتونم بیارم اونم گفت اگه میخواستی میاوردی امروزو فردا نمیکردی دیگه نمیخوام ....خیلی ناراحت شدم و چون انتظارشو نداشتم دوباره تموم اون حالتای استرسی بهم دست داد تا همین یک ساعت پیش که بهش زنگ زدم و اول بابت اینکه نتونستم برم عذز خواهی کردم بعدش هم دلیلشو توضیح دادم و گفتم قضاوتت راجع به من نادرست بود و اونم گفت که نه اصلا ناراحت نشده و خواست واسش ببرم ... آخرشم کلی ازم تشکر کرد . این یه موضوعی بود که حلش کردم به خاطر خودمم این کارو کردم چون اگه حل نمیشد ذهنم دائما درگیرش بود
    ولی در مقابل چنین برخوردایی اونقد استرسی میشم همش نگرانم که وای چرا اینطوری شد چرا از دستم ناراحت شد با اینکه میدونم اون فکرش اشتباهه من مقصر نیستم!
    اما قبل از اینکه بهش بزنگم با خودم طی کردم که ممکنه هر برخوردی ازش ببینم و اونجا دیگه اونه که شخصیت خودشو نشون میده چون من قصدم صلح بوده و با این ذهنیت زنگ زدم با اینکه میدونم اگه برخورد بدی میکرد بازم بهم میریختم .
    این موارد تا دلتون بخواد تو زندگی هست اما واقعا چطور آدمی مثه من باید باهاشون کنار بیاد و خودشو به خاطر کسایی که دوس داره سرزنش نکنه و انتظار نداشته باشه همیشه رفتارشون خوب باشه و بتونه بپذیره دیگرانو بدون اسیب زدن به خودش!!

    - - - Updated - - -



    موافقم با این حرفاتون اما مشکم اینه که نمیتونم ... بیش از اندازه بعضی چیزارو جدی میگیرم و فقط به خودم اسیب میزنم. چون طرفم همیشه کسیه که واسم ارزش داره .
    الانم کلا ازین روابط دوری میکنم
    ببینید چیزی که من مطالعه کردم برای مشکلات ما دروان دارویی فقط 20% قضیه هست اونم فقط کنترل شیمیایی مقابله با استرس و حملات اضطراب و فوبیا
    80% درمان، رفتار درمانی و شناخت درمانی هست که باید انجام بشه
    خوبی اختلال ما اینه که اولا خودمون میدونین این مشکل از درون خودمون هست و واقعیت نداره و یکی هم اینکه معمولا افراد باضریب هوشی بالا دچار این اختلال میشن
    پس ما اگر شناخت درستی از مشکلمون پیدا کنین و شیوه های رفتار درمانی رو یاد بگیریم خیلی خوب میتونیم بر مشکلاتمون غلبه کنیم

    کتابی که معرفی کردم رو شما هم اگر تونستین تهیه کنین و مطالعه کنین تا قدم قدم جلو بریم و به زودی زود شادی و ارامش حتما حاکم میشه بر زندگیمون و به مراحلی که لایقش هستیم دست پیدا میکنیم

  2. 2 کاربر از پست مفید Estaf تشکرکرده اند .

    m_eros (دوشنبه 04 شهریور 92), نیلا (سه شنبه 05 شهریور 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  2. دوستان فکر کردن به پزشکی قانونی داره من را نابود می کنه
    توسط نوروزیان. در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 01 فروردین 93, 03:00
  3. تجربیات دوستان در کمک روانپزشک و دارو
    توسط Estaf در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 86
    آخرين نوشته: جمعه 15 شهریور 92, 12:02
  4. دانشنامه پزشکی.
    توسط حسین پور در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: جمعه 09 بهمن 88, 10:29

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.