سلام دوستان من دو سال ازدواج کردم شوهرم آدم خیلی مهربونی هست و خوش اخلاق. دوستش دارم و دوستم داره. ام شغل ثابتی نداره فعلا یه مت توی یه شرکت کار میکنه که حقوق خوبی نداره. خیلی زندگی برامون سخت شده.شوهرم همش کم حوصله است. به رو نمیاره اما من می فهمم چقدر توی فکر هست.توی خانواده شوهرم فقط ما هستیم که وضع مالی خوبی نداریم و این من را خیلی آزار میده. وقتی توی جمع میریم دائم زن های فامیلشون دارن در مورد طلاو وسایل جدید منزلشون و جهیزیه دخترشون و لباس جدیدشون صحبت می کنند. من وقتی توی جمعشون میرم احساس سر خوردگی میکنم و از این که سطح مالی مون از اونها پایین خیلی اذیت میشم و بعدش با شوهرم بد رفتاری می کنم. دیگه نمیدونم چکار کنم. خداییش منم دوست دارم یه خورده راحت تر زندگی کنم. هنوز بعد از دوسال زندگی یه مسافرت نرفتیم. یه دست لباس هم به خدا نگرفتم. هیچ وقت نخواستم شوهرم را برای مسائل مالی تحت فشار بذارم اما دیگه خسته شدم.راستش پدرم هم وضعیت مالی خوبی نداره به خاطر همین من همیشه ترسیدم از شوهرم چیزی بخوام نکنه وضعیت مالی پدرم را بهم سرکوفت بزنه به خاطر همین کوتاه امدم. خوایش شوهرم هم نداشته که بخواد برام خرج کنه.نمیدونم از خدا گله کنم یا از بندگانش. فقط میدونم از این وضعیت خسته شدم. و کم کم داره روی رابطه من و شوهرم تاثیر منفی میذاره. دیگه شبها دوست ندارم پیشش بخوابم. دوست ندارم باهاش برم بیرون.حتی دوست ندارم باهام حرف بزنه. احساس میکنم تکیه گاه خوبی برام نیست. همش من حمایتش کردم. سر کار میرم و همه درامدم را میدم بهش تا به حال فقط پول آرایشگاه رفتن را از حقوقم برداشتم.دیگه خسته شدم. نمی دونم این ها چه طور بهش بگم. اخه هر بار در مورد مسائل مالی حرف میخوام بزنم میگه تو هم مثل بقیه فقط به فکر پولی. اگر یه کار درست و حسابی داشتم نشونت میدادم بقیه مرد ها چه طوری اند. من هم نمی خوام این محبتی که تا حالا بینمون هست از بین بره با این حرف ها. نمی دونم چکار کنم. یعنی حبتش به خاطر بی پولیشه. در ضمن من یه مشکی هم با خانوده خودم و همسرم دارم که توی قسمت اختلاف و دعوا با خانواده همسر نوشتم. دوستان یه سری هم به انجا بزنید و کمکم کنید.