میشل جون سلام چقدر صحبت هات بامزه بود خیلی خندیدم بند بندشو تصور کردم اون بیجامه گلگلی ......چقدر پوشیدنش لذت بخش می تونسته باشه من که هوس کردم بپوشمش
- - - Updated - - -
فرشته مهربون عزیزم مرسی که مثل همیشه بهم لطف داری و با صحبت های خیلی قشنگت تاثیرات خیلی بزرگ می زاری ازت واقعا ممنونم
tojih عزیز از خوندن نوشته شما هم خیلی خوشحال شدم واقعا حق با شما و فرشته هست من واقعا که فکر می کنم می بینم هیچ مشکلی ندارم خیلی هم احساس خوبی دارم و سعی میکنم نسبت به حرفای ناراحت کننده دیگران (حالا این دیگران حتی پدر و مادرم باشن) بی تفاوت باشم
مطمئنم اونهاهم به مرور زمان خواهند فهمید که داماد گلی گیرشون اومده و اخلاقهای امیر دستشون میاد .
تمنای من ،من اون تاپیکت رو نخوندم ولی حس می کنم اخلاقای همسرانمون خیلی شبیه هست حالا حتما می خونمش
ببین امروز اتفاقا کلی کار کردم خیلی خسته شدم و با صحبت عشقولانه تونستم امیرم به کار بندازم روز خوبی بود. خداروشکر
خدارو شکر
دیروز مهمون داشتیم مامان اینام با داییم اینا.امیرم خیلی کمکم کرد خیلی هم مهمون نوازی کرد .ولی امروز همه کارا با من بود.این نوع خستگی رو دوست دارم .تمنای من فکر می کنم اگر سعی کنیم دلیل همه رفتارای همسرمون رو درک کنیم می بینم داریم کم کم می شیم یک روح در دو بدن.
بعد در شرایطی که ما هم مشکل داریم اونم میاد درک میکنه.البته میدونم باید سیاست هم داشت در این زمینه.
عروسی هم دیگه برام نیست البته می دونم خیلی کم گذاشتن در حالیکه داشتن و نکردن ! اما اصلا بهش فکر نمی کنم چون فکرکردن بهش فقط ازارم میده و نتیجه دیگه ای نداره.
با تشکر از همههه
مرا دوست بدار
اندکی،ولی طولانی
علاقه مندی ها (Bookmarks)