سلام کامروا
قصه منم که میدونی منم چون دنبال حس خاصی بودم اصلا به ازدواج مدتها فکر نمیکردم و خواستگار سنتی را قبول نداشتم. برای همین، من کاملا میتونم حستو درک کنم با وجودی که دخترم !
اما از آنجا که یک تحصیلکرده ای و عقلت گفته نه! بهش دامان نزن مگر اینکه دلت بخواد همسرتو طلاق بدی!ببین سنتی یا غیر سنتی همسرتو انتخاب کردی باید بایستی تا آخرش اگر دوستشم نداری اول برو طلاقتو بگیر بعد بعدی! من شدیدا از همزمان فکر کردن به دو نفر بدم میاد (بلایی که سرخودم اومده).
طلاق عاطفی از طلاق رسمی بدتره و به نظرم خیانته!
تکلیفتو با دلت یک سره کن
بدون حتی با تماس مجدد با دختره، نه تنها به همسرت به خود دختره منشی هم خیانت میکنی
این حس دوست داشتن دیگری برای همه مخصوصا مردها که در لحظه ای که از همه جا بریدن و به عشقشون نرسیدن پیش میاد که حالا هر کسی به هردلیلی شبیه اون خواسته دست نیافتشون بود علاقمند بشود.
خوب اون دختره این وسط درگیر شده بوده ذهنش! حالا خوبه اون پیش قدم نبوده و خودت جلو رفتی! شاید موقعیتت وسوسش کرده یا نوع خلوصت!
این کارو با خودت اون و زنت نکن! و اگه هم واقعا قصدبودن با دیگری داری به طلاق فکر کن×
زنت را هم درنظر بگیر
شاید چند مدت درگیر این حس باشی اما اگه بتونی حریف این حس بشی شاید همه چی تا حد زیادی حل بشه
اشتباه اصلیت ازدواج از روی خسته شدن بوده و ترس از بالا رفتن سن (منم این حرفها را زیاد دارم میشنوم اما دارم سعی میکنم عقلم برام گذر از این زمان از دست ندهم و بدلیل رفع ترسم ازدواج نکنم)! من الان خودم خیلی خسته ام اما اصلا دلم نمیخواد با کسی آشنا بشوم و یا با آشنایان حرفی بزنم.
تو هم این ارداشو داری به خودت فرصت بده و سعی کن دیگه فکرشو نکنی (سخته اما میشه)




















علاقه مندی ها (Bookmarks)