به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 81

Threaded View

  1. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 18:54]
    تاریخ عضویت
    1391-12-09
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    1,385
    سطح
    20
    Points: 1,385, Level: 20
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    214

    تشکرشده 192 در 82 پست

    Rep Power
    30
    Array
    دیدمش
    یه ذره دیر رفتم سر کلاس. کلی هم سعی کردم ساده باشم... یعنی مثل همیشه که خودمو جر میدادم تیپ خفن بزنم نرفتم... موهامو اتو کردم یه فینقیلی هم آرایش کردم. یه مانتوی مشکی و شلوار مشکی پوشیدم. ساده‌ی ساده. رفتم دیدم همه نشستن دورش این دخترا هم آویزون میزش. داشت با موبایلش حرف میزد. رفتم وسایلمو گذاشتم شروع کردم با دوستام حرف زدن. اونم سرش تو موبایل. اصلا نگاه نکرد ببینه من اومدم. رفتم بغل میزش وایستادم تلفنش تموم که شد گفتم: سلام استاد
    سرشو آورد بالا گفت: اااااااا. کی اومدی تو؟ خوبی؟
    دیگه یه ذره حرف زد. گیر داد به بچه ها بریم سالن واسه پیانو
    اینقدر هم تیپ زده بود دیگه داشت میمرد از خوشگلی. یه کفشهایی هم پاش بود که من ازش خاطره دارم. (نمیتونم بگم چه خاطره ای)... اونجا یه ذره سرایش کار کردیم. یه دفعه پیله کرد به یه آهنگ که شونصد بار تو خونشون با هم تمرین کرده بودیم. قلبم داشت از جاش در میومد. هی هم نگاه میکرد ببینه عکس العمل من چیه؟ آخرشم گیر داد همه باید این آهنگو با من همنوایی کنین. دیدم حالم داره به هم میخوره از جو کلاس بدون خدافظی اومدم بیرون... بهش اس‌ام‌اس زدم من حالم خوب نیست دارم میرم خونه؛ نمیتونم تمرکز کنم... یه ساعت بعد جواب داد: چرا اشتباه میخوندی پدر سگ؟ دفعه بعد اینجوری بیای سر کلاس رات نمیدم
    بهش گفتم کارت تموم شد بگو بهت زنگ بزنم... حالم خوب نیست
    گفت: اوکی

    حالا منتظرم نه؛ نه و نیم باهاش حرف بزنم؛ همه حرفهامو بهش بزنم... میخوام بگم تصمیم دارم از این رابطه بیام بیرون و باید کمکم کنی... به نظرتون تصمیم خوبی نیست؟ اونم باید بدونه من دیگه نمیخوام و نمیتونم

    پ.ن : خیلی دوستتون دارم دوستای گلم

  2. 2 کاربر از پست مفید sara.s تشکرکرده اند .

    .نیما. (سه شنبه 22 اسفند 91), صبا_2009 (سه شنبه 22 اسفند 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. غلبه بر استرس و انتظار پیش از بارداری
    توسط معجزه عشق در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 30 اردیبهشت 94, 18:40
  2. خواستار پیشنهاد شما در مورد همسریابی برای ایرانیان خارج از کشور
    توسط شب شکن در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: جمعه 06 اردیبهشت 92, 20:50
  3. من با شوهرم بخاطر استخدام کارمند خانم مشکل پیدا کردم، کمکککک
    توسط پرستوی مهاجر در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 45
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مهر 91, 11:32
  4. داستان پیر مرد
    توسط مو طلایی در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 11 تیر 90, 08:53
  5. نقش پیاده روی در از بین بردن فشار روانی ( استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 اسفند 87, 01:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.