واقعا ممنونم از همتون بخصوص شما آقاي Sci كه مي دونم واقعا با دانش و حوصله به سوالات مراجعان پاسخ مي دهيد. پس برام دعا كنيد كه بتونم در مقابل پدرم اين خواسته رو مطرح كنم.
ذهن من پر از باورهاي ديكته شده است كه وقتي بهشون فكر مي كنم از خودم خجالت مي كشم. تر س از ناراحت كردن پدرم! در واقع حسيه كه همه ما در خانواده داريم و بيشتر از همه من و مادرم درگيرش هستيم. از الان تپش قلب گرفتم كه قراره اينو ازشون بخواهم.باورتون ميشه هنوز كسي به من نگفته قراره برنامه اي باشه!
آقاي sci عزيز ، من بخاطر شغلم و مسايل كاري ام كاملا به موضوعات روانشناسي آگاهم. با افراد سطح بالاي جامعه به لحاظ تحصيلي سرو كار دارم و شرايط اجتماعي ام بسيار خوبه ولي ....ولي غمگينم! اصلا خودمو دوست ندارم! واقعا حس شادي در وجودم نيست. اين انفعال و اعتراض نكردن و خودخوري و ترس از اينكه ديگران دوستم نداشته باشند در واقع بارزترين خصلت اخلاقي منه كه باعث شده در نهايت اين روزها من رو فردي گاها عصبي و پرخاشگر نشون بده. من مثل يه فنر كه فشرده شده و هميشه تحت اين فشار بوده هستم كه الان ديگه دارم مي زنم بالا. ديگه دارم قاطي مي كنم. روي كارم، روي برخوردهاي اجتماعي ام هم اثر گذاشته و منزوي ام كرده... به نظرم چون روي خودم كار كردم و سعي كردم مسالمو هي كشف و حلاجي كنم يكم رسيدن به اين مرحله در من طولاني تر شده. ولي الان واقعا حالم خوب نيست. مثالشم اينه كه چند روزه مرخصي گرفتم وفقط صبح ها ميام تو دانشگاه محل كارم مي نشينم و بدون خوندن حتي يه مقاله يا نوشتن كار و....فقط تو سايت همدردي مي چرخم!!!! آخه اينم شد كار؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)