سلام صبا، سارا و بهار زندگی. سه پست استثنایی گذاشتید یکی از یکی بهتر. فکر کنم دقایق آخر تاپیک بود اومدین کمک بازی رو نبازیم![]()
بازم ممنونم.
صبای گرامی، من حرفهاتون رو اجرا می کنم. ممنونم از لطفتون. یک بحثی که مطرح می شه بحث اختلاف سنی هم هست که بعضی خانومها سلیقشون اینه که با 1-2 سال اختلاف بیشتر ازدواج نکنند! دختری هم که تا این سن تحصیلات درست حسابی نداشته باشه به نظرم دیگه من نقش مشوقش رو ندارم. باید بکشونمش دنبال خودم. البته سلیقه ها متفاوته. ولی همونطور که فرمودید می شه به تغییر امیدوار بود. البته باید در موردش با طرف مقابل صحبت هم کرد قبل از هر تصمیمی. (مثلا بعضی ها نظرشون اینه که دختر رو همونطور که هست بپذیرید! خب اگر نظر خود دختره هم این باشه باید واقعا همون سطحی که هست ارزیابیش کرد)
من فکر می کنم نیاز به جلسات مشاوره تحت نظر خونواده ها باشه. اصلا خونواده ای که این اندازه سنتی باشند که می گن فقط تو خونه ما صحبت بشه بعید می دونم اجازه بدن دخترشون بیاد خارج!
سارای گرامی واقعا ممنونم. من برام دوام زندگی مشترک خیلی مهمه. همیشه دوست دارم زنم رو دوست داشته باشم و برای همین به این کار ریسک نکردم.
بهار زندگی، شما تحت جلسات تخصصی مشاوره با ابرمرد سایت (sci) یک Guru شدید.(معنیش رو ببینید خیلی براتون جذابه). همه چیز رو در مورد من درست گفتید، از اعصاب پولادین بحث کردن! که مثلا میام عین چی وسط دعواهای خونوادگی بعضی اوقات می شینم می گم بیاید حرف بزنیم مشکل رو حل کنیم! (یکی نیست بگه تو سرپیازی ته پیازی). من وقتی شیفته می شم و چند جلسه از این فازهای انسان والا و انسان برتر و... از سمت دختر می بینم، گاهی اوقات بیش از حد اعتماد می کنم واسه همین الان به نظرم میاد یک مقدار بدبین شدم واسه اینه که با گذشته خودم مقایسه می کنم. مثلا اوایل جالب باشه براتون که فکر می کردم کلا خانومها خیلی خیلی از آقایون اخلاق گراتر هستند و تصور می کردم هر کسی می گه زنم خیانت کرده چرت و پرت می گه و مالیخولیا دچار شده (جوگیری بودم برای خودم
) حالا خدا بهم رحم کنه دختره رو دوست داشته باشم. کارو زندگیم تعطیل می شد اگر خانوم کمک می خواست! وابسته نمی شدما ک مثلا باید به من تماس بگیری و.... نه اصلا! ولی به قول مهران مدیری تو مرد هزار چهره در این زمینه جوگیری کمک کردن استعداد جالبی داشتم! الان استعدادم کمتر شده
من دارم جلسات مشاوره می رم. نسبت به بعد از اون اتفاق، خیلی خونسرد تر شدم. البته مثلا من حداقل در چند سال گذشته یادم نمیاد فحاشی بدی کرده باشم یا خیلی زیاد عصبی شده باشم.(جز یک بار عصبی شدنم بعد فهمیدن خیانت که اونم فحاشی یا حتی توهین نکردم ). حتما باید اخلاقمو بهتر کنم. من سراسر ضعفم. چه الان چه بعد زندگی مشترک باید اخلاق من بهتر بشه.
باید سعی کنم قسمت شناخت اولیه رو کاملا مستقل از احساسات پیش ببرم. فکر می کنم یک مشکل اساسی دیگر من اینه.
بازم ممنونم. راهنمایی دیگری باشه به دیده منت پذیرا هستم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)