نگار جان منم از افکار همسرم که کاملا مثل افکار شما بود و زندگی براش شده بود پدر و مادرها رنج می بردم و می برمقليما جونم
مثل اينكه حساست هاي خودت يادت رفته. كه شايد از نظر دوستان بي منطقي بود ولي خودت توي دوران و موقعيت خاصي مي گفت الا و بلا حق با خودته.
انگار که همه دنیا و خوشی هاش در بودن در کنار پدر و مادرها خلاصه می شد
اتفاقا باید بگم که من هم بیماریه گوارشیم وقتی به کوهستان می رفتیم و شب اونجا می موندیم اوت می کرده
خلاصه اگه چیزی گفتم هدفم کمک به شما بود چون حال و هوای همسرتو خوب درک می کنم و قصدم رنجوندن شما نبود








علاقه مندی ها (Bookmarks)