خب همینها رو توی رابطه دیدم فرشته مهربان! همین که اینقدر خودشون رو مثبت و با انصاف و مهربون نشون می دادند. جلسه اول صحبت کردنمون در مورد اهمیت ثبات خونواده و پاکی افراد و اهمیت زندگی که باعث شده بود تا به این سن ازدواج نکنند تا گزینه مطلوبی نصیبشون بشه صحبت کردند. منم واقعا لذت بردم و مشتاقتر شدم به ادامه رابطه. وگرنه اون جذابیتهای ظاهری در حد نرمال برای من بود.

من دقیقا مثل اینجا خب رک بودم و برخی جااها می گفتم این حق ما هست که مثلا از حقوقمون دفاع کنیم، حق کشی نکنیم ولی حقممون هم نذاریم فلان استاد بخوره، ولی مثلا می گفتند بگذار و بگذر. خدا بالای سر هست و... منم

یا مثلا اینکه می گفتند من نماز می خونم و اینکه ما این اندازه با هم صحبت عاطفی کنیم یا با همدیگه قرار بذاریم بیرون برای رستوران و... درست نیست ، در حالیکه بعدش (بعد از قطع رابطه) فهمیدم از طریق یکی از دوستانش که پارتی خونوادگی مشروب می خوردند و یا نماز کیلویی چند! یعنی در دانشگاه فقط نماز می خوندند.

حرفهای جلسه اولشون باعث شد خیلی زیاد بهشون اعتماد کنم.