12 ساله که از مسائل خاصی در خانه رنج می برم و این مسائل صابری را پرورش داده که بسیار عصبانی است بسیار زود رنج است بسیار نگران و پریشان حال است و بسیار زود به دوستانش وابسته می شود جوری وابسته می شود که ترک دوستانش عذابی است بزرگ و در نهایت صابر هیچ دوستی ندارد تنهای تنهاست اما اینها بخشی از مسئله است
صابر حدود بیست و دو سال سن دارد در ظاهر جوانی آرام، مهربان، صمیمی، سرزنده، شوخ و قابل اعتماد است اما از درون بسیار شکننده و بسیار کم تحمل است در مقابل سختی ها زندگی؛ صابر اصلا اعتماد به نفس ندارد صابر فراری از خانه است فراری از محبت والدین است فراری از نگاه خانواده است صابر عاشق تنهایست عاشق اتاق در بسته عاشق سکوت صابر همیشه در حال گوش کردن آهنگ با هدفن و با صدای بلند است تا صدای هیچ کسی رو نشنوه از صدا ها خسته است از نگاه ها خسته است از انتظارات دیگران خسته است صابر یک منفعل به تمام معنا است.
حال چگونه می شود خشم 12 ساله صابر فروکش کند؟
با گریه؟ با دعوا؟ با نوشتن؟
صابر دیگر تحمل در کنار خانواده بودن را ندارد، تحمل دیدن پدر و مادرش را ندارد تحمل زندگی در خانه ایی که هر لحظه عذابش می دهد را ندارد. حال صابر درمانده شده راهی در جلوی خود نمی بیند به بن بست رسیده...
از مشاوران محترم بخصوص sci عزیز در خواست مشاوره دارم.
ممنون از شما عزیزان که وقت گذاشتین و نوشته منو خوندین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)