سلام

نمیدونم منو یادتون هست با نه؟
قبلا یک پست گذاشته بودم که مادر شوهرم مثل آوار بر سرم ریخت
واقعیت اینه که الان با شوهرم خوبم
چون با اونها ارتباطی ندارم و خارج از ایران هستم
حتی با پدر شوهرم هفته ای یکبار صحبت میکنم
اما شوهرم با خانواده من و با خانواده خودش حرف نمیزند
مادر من هم مدام میگوید این یک تله است که شوهرت ساخته و این همه مهربان شده
بهمن ماه که بخوایی برگردی کلا ایران دوباره تو را مجبور خواهد کرد که ارتباط برقرار کنی و باز مشکلات شروع خواهد شد
من هم که همه اش دارم اوضاع رو مرور میکنم
راستش من قبل آشنایی با همسرم افراد دیگری هم در مسیر زندگیم قرار گرفته بودند اما از آنجا که متارکه کرده بودم خیلی جدی به ازدواج فکر نمیکردم
مدتی است یکی از آنها را مرتب در خواب میبینم
میبینم که ناراحت من است و گریه میکند و مدام به من ابراز علاقه میکند
این پسر یک دوست واقعی برای من بود و بی هیچ سو استفاده ای خالصانه در بدترین روزهای زندگیم در کنارم بود حتی در روزهایی که با همسرم که در آن زمان دوستم بود مشکلاتی داشتم
اما خوب نمیتواند علاقه خود را به من پنهان کند
چند شب پیش او را در خواب دیدم و روز بعد تصادفا به من زنگ زد
برای یکی از دوستانش سوالی داشت
و گفت به خاطر اختلافات با همسرم ناراحت من است اما خوب آنقدر خوب است که هیچ سو نیتی ندارد و مرا دعوت به صلح و سازس میکند
اما من دچار نوعی تردید شده ام
آیا باید در مورد اوجدی تر فکر میکردم
آیا دل او را شکسته ام و این قدر در زندگی ام دارم اذیت میشوم
البته ایشان محرد بود و من همیشه میترسیدم که اگر موضوع جدی شود خانواده اش اجازه نمیدهند که ما با هم باشیم در موردش جدی فکر نکردم
اما او همیشه پیگیر من بود
بی اندازه به من محبت داشت
بی هیچ سو نیتی
دچار تردید شده ام
بعد این اختلافات مدام بعضی از کسانی که در مسیر زندگیم بودند را به خاطر می آورم
ایا دارم به همسرم خیانت میکنم
آیا دچار بحران شده ام
ضمنا این را هم بگویم که همسرم را بی اندازه دوست دارم و زندگی بی او برایم غیر قابل تصور است اما مشکلات اوایل زندگی و مسائلی که مادرش به وجود اورد و حرکتهای خشونت بار خودش و حتی سیلی زددن به من و عصبانیت هایش مرا کمی دچار تردید کرده است
شوهرم بی نهایت دوستم دارم و حتی شاید الان که از من دور است هر نیم ساعت یکبار به من تک زنگ میزند یا اس ام اس میدهد که بگوید به یاد من است
اما من افکار عجیبی پیدا کرده ام
مرا از این آشفتگی نجات دهید