به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39

Threaded View

  1. #31
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array

    RE: سوار ماشین کارفرما شدن..حرف زدن با ناز

    سلام دوستای عزیز..از همتون خیلی خیلی ممنونم.جرجیس عزیز،سیمکو عزیز،sea عزیز،دلجو دلتنگ عزیز و مسافر زمان عزیز ممنونم.

    شاید الان باخودتون میگید این دختره چرا این کارو ول نمیکنه و بره؟؟؟؟دیگه این کارفرماش چی باید بهش بگه که بره؟؟؟

    اما قضیه انقد سرراست و یه خطی نیست...
    رفتن من از اینجا به معنی یه شکست دیگه است..واقع بین باشیم الان 25 سالمه..کی قراره روند زندگیمو معلوم کنم؟؟کی قراره برای زندگیم برنامه ریزی کنم؟؟

    من از مستقل بودن لذت میبرم..ادمی نیستم که بتونم وقت خودمو با کلاس رفتن و گردش و خرید پر کنم..اینا اصلا حس خوشایندی بهم نمیده..من دلم میخواد کار کنم..از اینکه خسته و کوفته برسم خونه لذت میبرم..از این که عین یه گودال راکد بمونم بیزارم..واقعا افسردگی میگیرم.

    به خونوادم چی بگم؟؟به فامیل؟؟؟چه فکری راجب من میکنن؟؟؟

    از بیکار بودن بدم میاد..نمیتونم علاف دور خودم تاب بخورم..حتی درس خوندن هم حس خوشایندی بهم نمیده..من دوست دارم به چالش بکشم و به چالش کشیده بشم.
    ذهن من دوست داره مدام یاد بگیره..

    شما نمیدونین چه رنجی میکشم..وقتی یه ذره بین برمیدارم و رفتارام رو ریز به ریز بررسی میکنم و تلاش کنم که تغییرشون بدم.
    کدوماتون چند نفرتون تا حالا تصمیم گرذفته تموم رفتارایی که داشته رو مرتب بررسی کنه و تغییر بده.؟؟
    چقد انرژی دارم که با تموم این مسائل و مشکلات توی خونه کنار بیام؟؟؟
    به چند نفرتون بگن دیگه خودت نباش و خودتو تغییر بده خوشتون میاد و استقبال میکنین؟؟؟اما من مدام دارم تلاش میکنم.

    تا چند مرتبه میتونم از این شاخه به اون شاخه بپرم..

    راستش همونطور که گفتن فعلا قصد ندارم کارمو ترک کنم..اگه الان برم تا ابد حس بازنده بودن و شکست خورده بودن و ضعیف بودن دارم..

    این که خانوداه زیاد پشتی بان شما نیستن هم باعث رفتار منفعل از شما شده
    خونوادم هم یکی از دلایلن..شما خودتون میتونید 24 ساعته تو اون محیط رنج اور باشین؟؟؟

    . شاید درست نباشه این رو میگم ولی اگه کسی با خواهرم اینطور برخورد میکرد کار دستش میدادم...
    فعلا قصد ندارم به خونوادم بگم.

    شما وقتی تو پستهای قبلیتون تعریف کردید که من هم به حرفش گوش نکردم..... این کار رو نکردم و.....و اون اقا گفت لجبازی میکنی .. دقیقا صحنه های کتابهای رمان اومد تو ذهنم.

    ببین دوست عزیز من میدونم شما عصبانی میشید و رفتارتون ناخواسته هست اما بدونید اون از همه این رفتارها داره لذت میبره چون اون بازی گردانه.....
    بله..دقیقا درسته..متاسفانه خودمم تو صفحه قبلی گفتم اشتباه کردم..دیگه ترمز بریده بودم..میدونم لجبازی و حاضرجوابی کارو دقیقا بدتر میکنه..قول میدم دیگه تکرار نشه.

    اما بگید اینجور وقتا چیکار کنم؟؟؟نمیتونم مثلا وسط صحبت از اتاق بزنم بیرون تا اروم بشم...چیکار کنم؟؟؟

    عزیزم سعی کن این ذهنیتت که ممکنه هر جا میری مورد سوئ استفاده قرار بگیری رو از ذهنت کامل پاک کنی
    این ذهنیت با اتفاقایی که برام افتاد ایجاد شده..اما الان روی یه کاغذ نوشتم من فقط کار میکنم و فقط به کارم فکر میکنم و چسبوندم به میزم..چندتا جمله دیگه هم میزنم به اتاق..میخوام کم کم ذهنم رو فقط به سمت کار بکشونم.
    ممنون.تذکر خوبی بود

    دلیل انتخاب شدنتونو پیدا کنین
    صادقانه بگم..من پارتی نداشتم...تجربه دارم..مدرک دارم. تاکیدشون روی مدرک دانشگاه دولتی بود...اما مطمئنم در کنار اینا به مسائل دیگه هم توجه کرده.
    دیروز بهم گفت وقتی تو با پدرت اومده بودی و روی این مبل نشستی و پدرت روی اون مبل..سرتو برگردوندی و اتاقو نگاه کردی 40-50 درصد گفتم این خودشه..:(
    بعد رفتم پروندتو بررسی کردم و انتخاب شدی.

    میدونم حرفش رذیلانه بود اما من نمیخوام کوتاه بیام..یا اون کوتاه بیاد یا منو اخراج کنه..اما من کنار نمیکشم.

    فقط بهم بگین وقتی داره یه حرفایی میزنه چطور استرس و ضعفمو کنترل کنم و جرات مند باشم..؟؟چون اونموقع عملا وارد حالت شوک میشم.

    الان خسته ام..حس میکنم یه کوه رو جا به جا کردم.
    ممنونم.

    موفق باشید

  2. 4 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (سه شنبه 24 مرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.