به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 59

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آبان 94 [ 15:10]
    تاریخ عضویت
    1387-8-27
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    7,770
    سطح
    59
    Points: 7,770, Level: 59
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 180
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    527

    تشکرشده 528 در 161 پست

    Rep Power
    41
    Array

    RE: خسته و بي انگيزه ام ....چي كار كنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین 1
    سلام سید 1387
    نوشته هات رو خوندم و انگار از روزی که این تاپیک رو باز کردی تا همین امروز نخواستی هیچ تغییری تو خودت ایجاد کنی...
    صحبت های خوب دوستان رو می خونی و مواقت می کنی باهاشون ،حرفاشون رو تایید می کنی آش و همون کاسه است....

    می خوام بگم تا زمانیکه تصمیم نگرفتی خسته و بی انگیزه نباشی نوشتن بهترین و مفید ترین جواب ها هم برات کارساز نمیشه...



    ممنون از پاسختون... به خدا دلم میخاد از این شرایط خارج شم اما همون تصمیم گرفتن اینکه خسته و بی انگیزه هم نباشم هم نمیشه... بعد هم این جور چیزا یعنی حالی که من دارم با تصمیم درست نمیشه ... مثه اینکه یکی مریض باشه بگی تصمیم بگیر خوب باشی... فکر میکنم همین که اومدم اینجا دارم از شما دوستان راهنمای میگیرم یعنی من تصمیم دارم خوب بشم :)

    شرایطت رو درک می کنم

    به نظرم شما همون جور که دوستان گفتن چند دلیل وجود داره برای خستگی و بی انگیزه گیت
    یکی اینکه تو کشور غریبی!این واقعا رو روحیه آدم تاثیر می زاره
    شاید خودت به طور مستقیم دلتنگ نباشی و بگی اصلا احساس غربت ندارم ولی این موضوع مطمئنا روت تاثیر می زاره
    اول اگر تنهایی اونحا(که از نوشته هات این جوری فهمیدم که تنهایی) سعی کن با خانوادت ارتباطت رو بیشتر کنی
    اگر شرایط برات فراهم هست بیای ببینیشون یا اونها بیان ببینمت


    من تازه از ایران برگشتم و میدونم یه بخشی از ناراحتیم هم مربوط به غربت هست... اما این حالتی که میگم )خستگی و بی انگیزگی) از یکسال پیش خورد خورد شروع شد و الان دیگه کم کم داره از کنترل ام خارج میشه.



    ی دلیل دیگش همون ازدواج هست که الان با این دیدی که داری و این شرایطی که داری توصیه نمیشه بری دنبال ازدواج
    اول باید حال و هوای خودت رو عوض کنی و بعد با انرژِی و با هدف بری دنبال کیس مناسب ازدواجت

    دقیقن... اتقاقا یه موردی پیش اومده بود که نتونستم به جمعبندی برسم و از روندی که تو اون رابطه اتفاق افتاد هم ناراحتم هم بعضی مواقع خوشی های اون موقع که یادم میاد دلم میگیره... الان با این شرایط اصلا به ازدواج فکر نمیکنم




    ی دلیل دیگه اینکه مشغول بودن روی تزت وقت زیادی ازت گرفته و برای مدتی همش مشغول بودی رو اون و تایم خالی نداشتی (خوب پس حق داری خسته باشی....)
    از ی طرف دیگه عادت کرده بودی به این مشغولیت و الان که وقتت ازاد شده احساس می کنی دیگه کاری برای انجام دادن نداری ....

    و حدس من اینکه احساس میکنی این همه تلاش و انرژی که گذاشتی روی تز و تحصیل
    باعث نشد که به موقعیت برتری برسی
    یعنی فکر می کنی حالا درسمم خوندن چی شد
    قبلا کجا بودم و الان کجام
    این تحصیلات چه کمک شایانی به من کرد؟
    همون ادم قبلیم با همون شرایط قبل !!!برا ی چی این همه تلاش کردم...........

    یعنی احتمالا انتظار داشتی بعد از تموم کردن تزت ی تحول برزگی تو زندگیت ایجاد شه
    ی تغییر اساسی


    فکر کنم این اصلی ترین دلیله... یه جور احساس خسران... که من این همه سال عمرم را گذشتم حالا چی گیرم اومد... فکر میکنم به اندازی که وقت گذاشتم نتونستم پیشرفت کنم... و چون الان هم در شرایطی نیستم که بتونم دقیقا خودم و تواناییم را رزیابی کنم این فکر ها بیشتر رانجام میده

    ولی باید بدونی که این دیدت هم به دلیل همون کمال گراییت هست و در ضمن انتظار نداشته باش تغییرات رو تو مدت کوتاهی ببینی....
    و مطمئن با نشستن ی گوشه و منفی بافی کردن هیچ مشکلی ازت حل نمیشه

    خیلی دارم رو کمال گرائی ام کار میکنم ... امیدوارم بتونم مهارش کنم... اما همون طور که گفتم چون فیدبک درستی از خودم و توانائام ندارم خیلی سخته که به خودم بقبلنم که همه چی درسته یا درست میشه



    باید به علائقت رسیدگی کنی چیزایی که بهت آرامش می ده و خوشحالت میکنه انجام بدی........
    مثلا ورزش کردن مثل پیاده روی یا انجام یک هنر ....

    اهداف روزانه کوچیک و کوتاه مدت برای خودت تعیین کن

    مثلا من نمی دونم وضعیت خونت و روش زندگیت در چه حاله و شاید حرفم اشتباه باشه
    ولی از امروز تصمیم بگیر
    [b]1.ساعت خوابت رو تنظیم کنی و شب ها به موقع بخوابی که صبح بتونی باانرژی بیشتری بیدار شی.
    2.خونه رو مرتب کن و به زندگیت نظم و ترتیب بده
    وقتی محیط اطرافت نامرتب باشه نا خوداگاه از ذهنت انرژی میگیره و کسلت می کنه
    شروع کن به تمیز کردن خونه
    3.
    برای خودت ی غذای خوشمزه درست کن غذایی که دوست داری و همیشه باعث خوشحالیت میشه...
    اگر بلد نیستی غذای مورد علاقت رو بپزی ...برای پختنش می تونی تو نت سرچ کنی ...
    برو خوراکی های مورد علاقت رو بخر مثلا اگر شکلات و کاکائو دوست داری برای خودت بخر... من هر وقت بی انگیزه میشم می رم سراغ شکلات، شیر کاکائو و کاکائو های خوشمزه :)

    4.به دوستانت زنگ بزن
    همین طور که قبلا گفتم به مادر پدر خواهر برادر باهاشون تماس بگیرو باهاشون حرف بزن و اگر شدنی بود ببینشون.....



    حالا فعلا این جور اهداف روزانه و کوچیک رو انجام بده تا حالت بهتر شه و بعد کم کم بری سراغ اهداف بزرگتر
    کار بهتر
    ازدواج
    کسب تخصص بیشتر................

    کلا آدم شکمی نیستم اما
    خوب دیروز یه غذایی خوشمزه برا خودم پختم. امروز با چند تا از دوستم تلفنی صحبت کردم... با خونه هم انشالله بعدازظهر حرف میزنم.
    این چیزا موقتی حالم را بهتر میکنه اما دوباره انگار یه غم شدیدی میشینه رو سینم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط رازقی
    سلام. گفتنی ها رو دوستان گفته اند برادرم ، شما باید عمل کنید که نمیکنید.

    به نظر میاد شما درگیر یه چرخه افسرگی شدین. قبل از این 7-8 ماه چجور آدمی بودین؟ روحیاتتون؟ شخصیتتون؟ نحوه گذران زمانتون؟ آیا همه چیز واقعا حول محور درس و کار متمرکز بوده؟
    ...

    خودم هم همين احساس را دارم... يبار ديگه هم اينجور شده بودم سالهاي اول دانشگاه يعني ١٢-١٣ سال پيش و اون موقع برا يه دوره فلوكستين مصرف كردم و خيلي بهتر شدم...اون زمان دكتر تشخيص افسردگي خفيف داده بود اما بعدهاكه به چند تا مشاور ديگه مراجعه كردم انها ميگفتند مشكل من بيشتر استرس هست تا افسردگي...بهرحال تو اين ١٠-١٣ سال سعي كردم با كنترل افكارم و ... نگذارم حالم بد بشه اما الان چند وقتيه ديگه كم اوردم

    والا من كلا ادم معمولي هستم يعني نه خيلي درونگرا نه خيلي برونگرا عمده وقتم را دانشگاه پر ميكنه (حداقل تو اين چند سال اخير) و بقيه اش را هم تفريحات معمول مثل فيلم. خريد، پيكنيك و اينجور چيزها... دوستان خيلي زيادي نداشتم هيچ وقت مثلا عمدتا كسانيكه باهاشون ارتباط نزديك داشتم هميشه بيشتر از پنج شش نفري نبوده ... اگه هفته اي يبار با دوستام برم بيرون برام كافيه و حتي اگه هم نرم خيلي احساس تنهايي نميكنم

    اهل مسافرت و گشت گذار هم هستم
    البته همه اينهايي كه گفتم الان هم انجام ميدهم اما الان اصلا لذت نميبرم و تغيير مثبتي تو روحيه ام ايجاد نميكنه


    به هر حال به نظر بنده، هر چه سریعتر به یک روانپزشک مراجعه کنید و جلوی ادامه این چرخه رو بگیرید خصوصا اگه تازه شروع شده و قبلا واقعا اینطوری نبوده اید.

    اين هفته رفتم پيش مشاور دانشگاهمون ايشون به نظرش نيامد خيلي حالم بد باشه گفت يكم بخاطر تمام شدن درست و يكم هم به خاطر تمام شدن رابطه اي كه داشتي ... اما خودم ميخواهم برم فردا پيش دكترم بگم اينجوريم شايد دارويي چيزي بده كه كمكم كنه

    Y
    افسردگی واقعا آدم رو به خودش معتاد میکنه و یه روز به خودتون می آید که دیگه روان ناخوداگاهتون نمیخواد دست از سر افسردگی بر داره و دیه از ته دل نمیخواین خوب بشین.
    ...
    جدی بگیرید و یه کاری بکنید.
    ...
    ببخشید اگه بد و ناقص راهنمایی کردم یا فرافکنی کردم یا ناراحت شدید. توانم در همین حد بود و به خاطر تجربه افسردگی خودم در گذشته، لازم دیدم بهتون هشدار بدم.
    ...

    در آخر شعری از سهراب که دوست میدارم:

    از چه دلتنگ شدی؟
    دلخوشی ها کم نیست:مثلا این خورشید
    کودک پس فردا،
    کفتر آن هفته.
    یک نفر دیشب مرد
    و هنوز،نان گندم خوب است.
    و هنوز،آب می ریزد پایین،اسب ها می نوشند
    قطره ها در جریان،
    برف بر دوش سکوت
    و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

  2. کاربر روبرو از پست مفید سید1387 تشکرکرده است .

    سید1387 (یکشنبه 22 مرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. به هر دري ميزنم بستس خسته شدم
    توسط tanin_eshgh در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 29 مرداد 95, 18:22
  2. و حالا بي انگيزه براي ازدواج شده ام !
    توسط omid65 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 مرداد 92, 15:16
  3. بي انگيزه ام
    توسط new folder در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 آبان 91, 18:30
  4. در اوج غريزه ، پاکدامن باش!
    توسط yasi_m در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 27 فروردین 88, 13:18
  5. انگيزه
    توسط bahare.tanha در انجمن ارتباط مراجعان - مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 28 شهریور 87, 11:03

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.