خیلی ممنون از جواب های خوبت به سوالات قبلی اما من کلی سوال دارم!من هفته دیگه مسافرت هستم. البته ظاهراً دسترسی به اینترنت خواهم داشت و شاید به همدردی هم سر بزنم، ولی نمی تونم به سوالات صندلی داغ پاسخ بدم. برای همین فقط تا یکشنبه امکان پاسخ گویی دارم. الآن هم دیدم که خانم چشمک یک طومار طولانی تهیه کردند که من باید پاسخ بدم 311
پس من زودتر سوالاتم را بپرسم تا نرفتی!
سری سوم سوالات
اول چند تا سوال که از فرشته مهربان هم پرسیدم:
1. تا حالا شده توی اهداف اساسی و بلند مدت زندگی تون شک کنید؟
2. چقدر به لایه های درونی ذهنتان نفوذ می کنید و سعی میکنید خودتان را بشناسید؟ آیا شده از این کار فرار کنید؟ مثلا به خاطر یادآوری خاطرات بد؟ یا به خاطر احساس ضعف؟
3. سوالات صندلی داغ داغ بود؟ یا قطبی بود؟
4. چه سوالی را دوست دارید ازتون بپرسیم!
5. چه سوالی را دوست ندارید ازتون بپرسیم!
6. یک انتقاد از مدیریت آقای مدیرهمدردی بکنید!
7. تا حالا از این ژست های سخت گیرانه مدیریتی که باید پست یکی را حذف کنید ناراحت شدین؟ اگه طرف کلی وقت گذاشته و یه پست را با فکر نوشته پاک کردنش ظلم نیست؟
8. یک انتقاد از مدیریت خودتان بکنید!
9. تا حالا از برخوردتان با یک کاربر توی تالار پشیمان شده اید؟
10. اگر فردا که اومدین توی تالار دیدید دیگه صورتی نیستید و مثلا آبی کمرنگ شده اید ناراحت می شین؟ یا خوشحال؟ چرا؟
11. یک صفت بد از خودتان را بگین؟ !
12. چند تا دوست دارید؟ چرا به جای این که وقتتون را با دوستان و خانواده بگذرانید توی همدردی می چرخید؟
13. وقتی یه نفر داره اشتباه می کنه و بر اشتباهش هم اصرار داره و مثلا میاد راهنمایی می خواد که چه جوری به اشتباهش ادامه بده چه حسی بهتون دست می ده؟
14. وقتی کسی فکرش و عقیده اش خیلی با شما فاصله داره چه جوری می تونید بدون توجه به فکرش کمکش کنید؟
15. تا حالا شده به این نتیجه برسید که مشورتی که به فردی داده اید کاملا اشتباه بوده؟
16. اگر به این نتیجه برسید که در موردی کاملا اشتباه می کردید آیا شجاعت اعلامش را دارید؟ آیا اگر این اشتباه به کسی منتقل شده باشه می رید و به او اعلام می کنید که نظر شما و یا اطلاعات شما اشتباه بوده؟
17. تا حالا کدوم کاربر توی تالار برای شما خیلی تاثیر گذار بوده؟
اما سوالات غیر تکراری !
من عنوان شغلیم «محقق» هست و تقریبا هر روز در حال یادگیری هستم. منظورم از اون سوال این نبود که شما بشینی کنار و دیگه یادگیری نداشته باشی بلکه این بود که به مرور زمان توانایی و انرژی یادگیریت پایین بیاد. آیا این مساله اونجا نمود نداره؟ اصولا اگر امروز کار خصوصی داشتی و آدم موفقی هم بودی می تونستی از آینده کاریت مطمئن باشی؟به هر حال دیگه تقریباً توی همه رشته ها اون دوران تموم شده که شما درست رو بخونی و مدرکت رو بگیری و کتاب ها رو بگذاری تو کمدت! Smile
باید همیشه یک وقتی رو اختصاص بدی برای به روز رسانی اطلاعاتت.
دکترای Research based در مقایسه با دکترای course based تعریف می شه و تا اونجا که من می دونم توی مالزی و استرالیا هست. اینجوریه که به جای این که درس بگذرونی و بعد امتحان جامع دکترا بدی (اونجا اسم خودشو داره دیگه ) و بعدش هم چند سال روی یه پروژه کار کنی از همون اول یه پروژه گنده بهت می دن و تموم که شد دکترات را می گیری. اما من شنیده بودم این مدل دکترا اجازه ی تدریس در دانشگاه نداره.و حقیقتش من تاحالا چیزی از "دکترای Research based" نشنیدم.
به هر حال شما پاسخ سوال من را ندادی! من سوالم این بود که پس از اتمام تحصیلت و گرفتن دکترا آیا مثل اینجا تنها و مهمترین گزینه ات اینه که بشی استاد دانشگاه یا این که توی مراکز تحقیقاتی و شرکت های بزرگ مشغول به کار می شی؟ کلا دکتراها معمولا چه شغلی دارند؟
اما یه چند تا سوال اختصاصی هم داشتم!!!!
فکر کنم اولین پستی که توی تالار زدم در مورد دختر خانمی بود که پدر و مادرشون مطلقه بودند و ایشان برای ازدواج به من معرفی شده بودند. با توجه به این که پدر و مادر شما از هم جدا شده اند آیا اگر دختر خانمی با این شرایط به شما معرفی بشود پیگیری می کنید؟ یا نظرتون منفی می شه؟
دانستن این که مادر ایشان هم چندان بی تقصیر نبوده اما دختر خانم شدیدا طرفدار مادرشون هستند چه تاثیری روی نظرت می گذاره ؟
در کل به نظرت ازدواج با دختری که پدر و مادرش طلاق گرفته اند چه تبعاتی می تونه داشته باشه؟
بازم ممنون از همه ی پاسخ هات. موفق باشی![]()









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)