ممنون از نظرت صبا جان.
اما فکر می کنم ایده ایمیل زیاد جالب نباشه و موضوع رو خیلی جدی و رسمی کنه. و باعث بشه احساس خیلی بدتری پیدا کنه.
دیروز که نیومد خیلی فکر کردم و تصمیم جدی گرفتم که حساسیتم رو روی بعضی رفتارهاش کاهش بدم. بالاخره هر آدمی عیب و ایراد داره. مثل خود من با این وضع منفعل-پرخاشگرم!
بنابراین امروز که اومد خیلی راحت تر باهاش کنار اومدم و جز اون مورد ازدواج دیگه مشکلی باهاش پیدا نکردم و تا عصر کلی شوخی کردیم و خندیدیم. دیگه هم جدی جدی می خوام جلوی خودمو بگیرم و پشت سرش تو خانواده حرفی نزنم.چون دختر خوبیه و اگه یه وقت مامانم اینا باهاش مشکل پیدا کنن نمیتونم خودمو ببخشم. مخصوصا که دیروز یه چیزی داشتم می گفتم و مامانم گفت بله دیگه. جوونا خودشون بخوان واسه خودشون همسر پیدا کنن همین میشه دیگه. (آخه مامان من دوست داشت خودش عروسش رو انتخاب کنه مطابق معیارهای خودش. گرچه معیارهای مامانم اصلا با معیارهای من و داداشم سازگار نیست) این حرفو که زد من خیلی عذاب وجدان گرفتم. به خودم قول میدم دیگه غیبتشو نکنم.
حالا هم 2 هفته بیشتر نمونده تا آخر ماه رمضون. بعدش دیگه نمیاد. تو این 2 هفته هم سعی می کنم با ندیده گرفتن رفتارهایی که دوست ندارم، بگذارم این مدت به خیر و خوشی تموم بشه.
فقط این تاپیک باعث شد به اهمیت یاد گرفتن تکنیک رفتار جراتمندانه برای زندگی خودم پی ببرم. و خیلی غمگینم که اینقدر بی اختیار عصبی میشم و پرخاش می کنم. البته کمی این قضیه ارثیه و تو خانواده ما افراد دیگه ای هم هستند که این شکلیه رفتارشون. ولی من نمی خوام باشم و باید باید باید خودمو اصلاح کنم









علاقه مندی ها (Bookmarks)