سلام فرشته جان
با توجه به اینکه سالهاست که از عمر دوستیمون میگذره الحمدالله به اون حد از شناخت رسیدم که نیاز به سوال نباشه.
با اینحال علیرغم تنبلی زیادی که در پیگیری صندلی داغ بهش مبتلام، برای اینکه از کنار صندلی داغ تو عزیز بی تفاوت نگذشته باشم به مخم فشار میارم ببینم چی میشه پرسید
یه چیزایی داره خطور میکنه
یه لحظه صبر کن!
در خونه مجردی زندگی میکنی یا در معیت دوست اقوام آشنایانی؟ (اینم شد سوال آخه؟ ببخشید با قحطی سوال مواجهم)
شده به خودت بگی بسوزه پدر مجردی؟
شده از تنهایی هوره کنی؟
با رقص چطوری؟ البته تاپیک هه لپرکه تو یادمه
فکر نمیکنی زیادی رفتی توی نقش یا جایگاه پدر مرحوم؟
با آویژه به طرز فجیعی موافقم (جریان بایزید) آخه چرا ؟ دعوام نمیکنی اگه بگم پستهاتو بخصوص رنگ رنگیها و طولانیهاشو، فقط خط اولشو میخونم؟ خوب چیکار کنم مغزم error میزنه! البته کلا با پستهای رنگ رنگی مشکل دارم و خیلی چشممو اذیت میکنه. بخصوص که یک خط در میون بولد هم بشه و فونت هم هی عوض بشه...وااااای مادر!
حالا مجبورم یه جوری شیرین تمومش کنم که تلخی اون انتقاد از بین بره. صبر کن
آهان فهمیدم:
دستپخت ات در رابطه با شیرینی پزی چطوره؟ (باور کن سوال شیرین دیگه چیزی به ذهنم نرسید! )
مرسی عزیز













پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)